.:::برداشت گندم در شهرستان ممسني:::.

برداشت گندم در شهرستان ممسني

مهندس علي چوبينه مديريت جهاد كشاورزي ممسني افزود : پيش بيني مي شود مقدار 70 هزار تن گندم از زمين هاي شهرستان ممسني برداشت شود . وي افزود امسال به علت شرايط جوي و سمپاشي و دادن كود به موقع و كشت مستقيم و آبياري منظم نسبت به سال گذشته 20% افزايش توليد داشته ايم .

مهندس چوبينه افزود : كساني كه گندم از نوع بذر دُرم كشت نموده اند با توجه به سرمازدگي اواخر سال 90 و اوايل 91 با آفت شديدي روبرو بوده اند . ايشان همچنان از كشاورزان خواست از آتش زدن كاه و كلش زمين خودداري كنند تا هم براي مصرف دام ها مناسب باشد و هم رطوبت موجود در زمين از بين نرود . وي افزود شركت هاي تعاوني ممسني آماده خريد گندم از كشاورزان مي باشند .


.:::بازی های بومی محلی شهرستان هاي ممسنی و رستم:::.

بازی های بومی محلی شهرستان ممسنی . . .


بازي الختر : اين بازي در فصل بهار بصورت گروهي است . دو گروه برابر از نظر تعداد با يك دست انگشت شصت پا را مي گيرند و با دست ديگر در حالت ايستاده افراد تيم مقابل را هل مي دهند . فردي كه دستش از پايش جدا شود و يا به زمين بيفتد بازنده است . . .

 

بازي خناثيك يا خنا ثين : اين بازي همان قايم موشك بازي است . بازي به صورت دو گروه مساوي انجام مي شود . برنده بازي تيمي كه افراد تيم مقابل را كه مخفي شده اند در زمان كمتري پيدا كند . . .

 

بازي چوگو : اين بازي همان چوگان بازي قديم است و ابزار آن چوب و گوی به معني توپ است . بازي به صورت گروهي و در دو گروه مساوي انجام مي شود . . .

 

بازي گرنا : اين بازي به نام شال كو يا گرنا دوال هم معروف است . بازي به صورت دو گروه از مردان تقريباً هم قد و قواره صورت مي گيرد . وسيله طناب است و يك تيم در ميدان از طنابهاي خود محافظت مي كنند. تيم مقابل سعي دارد طنابهاي تيم داخل ميدان را بازور ويا زيركي بر بايد . افراد درون ميدان با پاي خود به پاي افراد بيرون از دايره مي زنند . برنده بازي تيمي است كه فرد بيرون از ميدان يا دايره را بزند . در غير اين صورت تيم بيرون دايره با طنابهايي كه ربوده اند افراد درون دايره را تا ناحيه زير زانو مي زنند . . .

 

بازي اسوم رأس : اين بازي مانند قايم موشك است با اين تفاوت كه افراد جوينده چنانچه فردي از تيم مخفي شونده را پيدا كنند ، يكي از آنان بر دوش شخصي مخفي شده تا محل جايگاه داوري سوار مي شود . در غير اينصور تيم مخفي شونده كه موفق شده خود را به جايگاه داوري برساند و از سوي تيم مخالف پيدا شده اند بر تيم جوينده سوارمي شوند و به سوي خانه اي راه مي افتند . از صاحبخانه مي پرسند كه سوار سواره ؟ يا پياده سواره ؟ صاحبخانه احتمال دارد بگويد سوار سواره . در اين صورت مجدداً تا محل داوري سوار بر تيم مخالف بر مي گردند . . .


بازي بند پا : اين بازي در بهار انجام مي شود . ابتدا گودالي حفر مي كنند يكنفر با طناب پاي خود را مي بندد و در گودال مي نشيند . شخصي هم با طنابي كه در دست دارد از نزديك شدن ساير افراد نجات دهنده فرد نشسته جلوگيري مي كند . افراد براي نجات شخص درون گودال سعي مي كنند بند پاي وي را بر يابند . چنانچه طناب نگهبان به يكي از آنان برخورد كرد آن شخص به جاي فردي كه در گودال مانده مي نشيند . . .


چو بازي يا تركه بازي : اين بازي نوعي رقص مردانه است و در مراسم عروسي و ختنه سورون و جشنها برگزار مي شود . بازي كن همراه با آهنگ ساز و نقاره حركت پاهاي خود را تنظيم مي كند . شخصي كه تركه را در دست گرفته سعي مي كند آن را به پاي حريف خود بزند حريف نيز با چوب بلند و كلفتري كه دارد سعي مي كند مانع برخورد تركه به پاي خود شود . برنده كسي است كه چوب را به پاي حريف بزند با آنكه مانع از كتك خوردن خود شود . . .

 

دستمال بازي : اين بازي ويژه زنان است . معمولاً در مراسم جشن و سرور برگزار مي شود . در اين بازي زنان با لباسهاي رنگارنگ و دستمالهاي رنگارنگ شركت مي كنند . در اين بازي همچون چوب بازي زنان مي بايست باريتم و آهنگ ساز ونقاره دستمالهاي خود را را حركت دهند . رقص كنان مي بايست با ريتم هاي مختلف خود را همساز كنند . آنكه بتواند با رتيم و آهنگ دست و پاي خود را هم ساز كند و بهتر برقصد ، برنده بازي است . . .

 

كل يا كل كل برد : ابزار اين بازي سنگ است . معمولاً دو گروه رقيب هر كدام تعداد هفت تخته سنگ را انتخاب و شش تخته سنگ را در يك رديف و يكي را در جلو آنها با فاصله 20 متر از مقابل حريف قرار مي دهند . رقبا سعي مي كنند كه سنگهاي حريف را با سنگهاي كوچك و سنگپراني بزنند . برنده آن است كه تعداد بيشتري از سنگها را بزند . . .

 

گوشتيل يا كشتي : در اين مسابقه ورزشي مهم كه معمولاً در حضور جمع كثيري از افراد محل برگزار مي شود دو نفر به شيوه سنتي كشتي مي گيرند . هر كدام از آنان يكدست خود را زير دستان ديگري عبور مي دهند و دست ديگر خود را بر بالاي دست ديگري قرار مي دهند . آنگاه با فشار وزور بي امان سعي مي كنند كه كمر همديگر را به زمين آشنا كنند . اگر چنانچه يكي از كشتي گيران دستهايش باز شود و يا پاي حريف را بگيرد بازي مجدداً شروع مي شود . گرفتن لباس سر و صورت و پا ممنوع است . . .

.:::برخی گیاهان عمدتا دارویی ممسني و رستم:::.

کنگر:کنگر گیاهی است که هم مورد استفاده انسان است و هم دام . کنگر را ابتدا با آب می پزند سپس آن را با پیاز یا سیر و روغن و رب سرخ می کنند و بسیار خوشمزه است . این گیاه هم در سردسیر می روید و هم در مناطق گرمسیر .

غارچ(قارچ): بیشتر در مناطق سردسیری می روید و خوراکی است .

پیدن(پونه) : گیاهی است معطر و خوشبو که هم در مناطق سردسیر و هم در مناطق گرمسیر می روید و از آن بر روی لبنیاتی مثل ماست و دوغ استفاده می کنند همچنین پونه برای درمان برخی ناراحتی های گوارشی مفید می باشد .

تره: در مناطق سردسیر و گرمسیر یافت می شود و محلی ها گاهی به جای پیاز از آن در غذاها  استفاده می کنند .

جاشیر: بیشتر در سردسیر می روید و هم مورد استفاده انسان است و هم دام .

موسیر:سردسیری آن مرغوب تر از نوع گرمسیری است هم استعمال خوراکی دارد و هم دارویی.

بکلو: در مناطق گرمسیری بیشتر دیده می شود این گیاه در کنار چشمه ها و حاشیه رودخانه ها می رویدوخوراکی است .

بیلهر (گربک): در ارتفاعات سردسیرمنطقه می روید .گیاهی است وحشی و خوشبو که از دل برف بیرون می آید از بیلهر در ماست ودوغ استفاده می شود و نوعی ترشی نیز از این گیاه ساخته می شود .

توله: درگرمسیر بیشتر می روید و بصورت پخته مورد استعمال خوراکی قرار می گیرد .

بابونه: در گرمسیر بیشتر می روید و هم مصرف خوراکی دارد و هم مورد استعمال دارویی

و برای رفع التهاب و طراوت موهای سر مفید است و آرام بخش است. بابونه را بومی ها در حنا نیز قاطی می کنند .

چویل: در مناطق سردسیر می روید گیاهی است بوته ای و خوشبو که بیشتر طول حیاتش در زیر برف است چویل دارای اسانس دارویی  خیلی خوبی است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد .

هلپه: گیاهی است با خاصیت ضد عفونی و الته جوشانده آن برای برخی ناراحتی های گوارشی نیز مفید است. هلپه در مناطق گرمسیری بیشتر می روید .

کاشنی(کاسنی) : هم در سردسیر و هم درگرمسیر می روید و خاصیت دارویی آن برای تسکین دردهای معده و دستگاه گوارش مفید و سودمند است .

گل نگین: یا گل لاله های واژگون که در مناطق سردسیری  می روید. پیاز آن برای تسکین  دردهای معده مفید است .

و برای رفع التهاب و طراوت موهای سر مفید است و آرام بخش است. بابونه را بومی ها در حنا نیز قاطی می کنند .


.:::خيابان پزشكان و هنرستان پر رفت و آمد ترين خيابان شهرستان ممسني:::.

ترافيك سنگين و هميشگي خيابان پزشكان و هنرستان*سهرابي سابق* . . .

يكي از پر رفت و آمد ترين خيابان هاي شهرستان ممسني خيابان پزشكان و خيابان هنرستان مي باشد كه به علت عرض كم خيابان و پارك ناصحيح خودروها در كنار خيابان معمولاً با سنگيني ترافيك در اين منطقه روبرو هستيم . . .

آيا شهرداري و پليس راهنمايي و رانندگي فكري جهت رفع اين مشكل خواهند كرد ؟ ؟ ؟

آيا در مركز شهر نيازمند يك پاركينگ عمومي نيستيم ؟ ؟‌ ؟

آيا تنها با جريمه مردم تنگ دست مشكلي حل خواهد شد ؟‌ ؟‌ ؟

و آيا . . . !


.:::رستم و ممسنی اصلش یکی‌است و از هم جدا نمی‌شوند*گجستان*:::.

مصاحبه با تنها بازمانده جنگ گجستان ملا محمد حسن انصاري

تاریخ بیانگر نگرشهای متفاوتی است که به نگارش درمیآیند و یا در ذهنها و خاطرهها به یادگار میماند و عدم کتابت تاریخ نیز موجب تحریف آن میشود. ممسنی و رستم در سال 42 شاهد درگیری نیروهای ارتش پهلوی با عدّهای از اهالی امیرایوب به همراه عدهای از طایفهی جلیل و عدهی قلیل دیگری بوده است."ملامحمدحسن انصاری" 88 ساله، تنها بازمانده جنگ گجستان است. برای گوش سپردن به صحبتهای وی شبی سرد و زمستانی را با کلام گرم و دلنشین او سپری کردیم . . .

شاهنامه را خوب می‌خواند و با شعری از شاهنامه آغاز می‌کند:

الا ای برآورده چرخ بلند

چه داری به پیری مرا مستمند

جوان بودم و بهترم داشتی

به پیری مرا خوار بگذاشتی

ساده و صمیمی ادامه داد:

خوش آمدید! پاتون سر تیَلمون.

ز بهر تو پیمودم این راه دور

ز تورون به ایرون ز ایرون به تور

شما آقایان راه درازی را به خاطر من پیموده‌اید امّا پیری‌است و نیرنگ مرگ! هشتاد و هشت سال از عمرم می‌گذرد و همه چیزم فرسوده شده و اثرات پیری در وجودم نمایان است. گوشم سنگین و چشمم جبین است.

منبع :‌ماهنامه نورباران

كاربر گرامي : ارجاع شود به ادامه پست :


ادامه نوشته

.:::مراسم بدرقه نوذر شفيعي نماينده مردم ممسني و رستم:::.

نورآنلاينجمعه مراسمی جهت بدرقه نوذر شفیعی به مجلس نهم در مسجد جامع شهر نورآباد ممسنی برگزار شد که با استقبال نسبتاً خوب مردم روبرو بود از جمله برنامه های این مراسم می توان به سخنرانی امام جمعه شهرستان و منتخب مردم دکتر شفیعی و همچنین مراسم غبارروبی گلزار شهدا و تجدید پیمان با شهدا، جانبازان و امام شهدا و زیارت امام زاده دروازه آهنین اشاره کرد . . .

http://noronline.ir/sysnews_img/photos/IMG-0822.jpg

همچنین امام جمعه شهرستان در بیانات خود به مردم توصیه کرد که :

به مردم و همه اقشار ها و اقلیت ها توصیه می کنم دست یاری به دکتر شفیعی دهند و هیچ کس حق ندارد دست به تفرقه و شایعه پراکنی قدم بردارد و به عنوان یک وظیفه تا زمانی که ببینم آقای دکتر شفیعی در مسیر انقلاب است و در مسیر جمهوری اسلامی و ولایت است جانانه از او حمایت خواهم کرد.

همچنین حجت السلام رحمانی در بخشی از سخنرانی خود از شفيعي خواست تا:

جناب آقای شفیعی مجلس در مجامع بین المللی  و مسائل داخلی مواضعی دارد که انشاالله  با تصمیم گیری صحیح در این موارد باعث افتخار مردم این منتطقه باشید و همچنین امیدوارم در حل مسائل و مشکلات شهرستان ها اولویت مد نظر باشد شهرستان محرومیت های فراوانی دارد رنج های زیادی هم کشیده است مسائل مختلف چون قوم گرایی طایفه گرایی بی تدبیری و کج فریبی ها باعث شد که شهرستان سیلی بخورد ممسنی در سول این سی و اندی سال ضربه ها هم خورده است ولی باز هم مردم با شوق و ذوق آمده اند

وی در ادامه بیان داشت: بعضی از نمایندگان در مواضع سیاسی خود دقت نکرند و باعث شدند شهرستان حقش ضایع بشود جناب دکتر به من قول داده است با شایسته سالاری و با دیانت مسائل و مشکلات شهرستان را حل کند و از مسائل جزئی و پرحاشیه دوری کند همه باید به او کمک کنیم تا انشاالله شهرستان از نظر صنعتی دانشگاهی علمی و تولیدی و در بحث کشاورزی و به ویژه در بحث سد پارسیان و سرمایه گذاری با استفاده از پتانسیل ها و نیرو های بومی به سطح خوبی برسد اصل قضیه این است که شهرستان رشد کند.

http://noronline.ir/sysnews_img/photos/IMG-0816.jpghttp://noronline.ir/sysnews_img/photos/IMG-0812.jpg

.:::كاخان محمد شكسته بند طبیب دوست داشتنی ومنحصر بفرد ممسنی:::.

كاخان محمد شكسته بند طبیب دوست داشتنی ومنحصر بفرد ممسنی طبیبی که یادش در خاطره ها خواهد ماند . . .

طبیبی که یادش در خاطره ها خواهد ماند . . .

آن روز وقتی برای دیدار کاخان محمد راهی منزل او شدیم ، در سایه ایوان خانه اش بر روی صندلی دسته داری نشسته بود و به سختی مشغول صرف نهار بود . نزدیک او شدیم و سلامی برویش کردیم با همان چشمان تیزبین همیشگی اش از ما پرسید چه می خواهید ؟ انگار با ناآشنایی روبرو شده باشد . احساس ترسی در چهره اش موج می زد . . .

 دشترزمي

کاخان محمد ، که روزگارانی وقتی به خانه اش وارد می شدی ، تو را با خوشرویی به حضور می پذیرفت و هر کسی هم که به این خانه وارد می شد نخستین احساسی که به او دست می داد احساس آرامش توام با تسکین دردش بود اما خود ایشان از بیماری کهولت رنج می برد .

هرگز فراموش نمی کنم زمانی را که خود برای درمان به او مراجعه کردم ، حضورش برایم آن چنان آرامش بخش، تسکین دهنده و پر صلابت بود که احساس کردم این جا مرکز ثقل جهان است . . . به جز خودم زن و مردی را در آن جا دیدم که فرزند خردسالشان استخوان سینه اش شکسته بود. با نگرانی چشم به او دوخته بودند . با همان جدیت و اطمینان و دقت نظر همیشگی اش با دو تکه چوب و یک تکه پشم گوسفند در جلوی چشمان بهت زده ام در حالی که پسر بچه سه ساله گریه امانش نمی داد و اشک مانند باران از سر و صورتش می بارید، دو تکه استخوان شکسته را بهم پیوند داد انگار که زمین و آسمان را بهم ریسمان زند . . .

پس از بستن چوب با پنبه محکم آنها را به پشت شانه و بازوانش گره زد. پسر بچه در حالی که در دامان مادرش بود و کاخان محمد مشغول گره زدن آخرین بند و بسطش بود به خواب شیرین فرو رفت . انگار که چندین شبانه روز نخوابیده بود . مادرش سرش را به روی بالش در کنارش گذاشت و کاخان محمد آنگاه رو به سوی من کرد و با همان دستان معجزه آسایش به درمان من پرداخت. دستی که اگر هدیه ای هم بسویش دراز می کردی صمیمانه و با نهیب پس می زد و تو راز بی نیازی را در سیمای او می توانستی تجربه کنی تا بفهمی امّی بودن یعنی چه و مقایسه می کردی او را با آن همه تحصیل کرده های متخصص که در این مملکت ، اول پول تو را می شناسند بعد خودت را . در حالی که کاخان محمد نه در هیچ دانشگاهی درس خوانده بود و نه هیچ هزینه ای از دوش مردم برای تخصصش صرف شده بود . . .

از آنچه درباره او می دانستم در بیان تصویر حقیقی اش خود را عاجز یافتم ، این بود که از معلم باذوق و آشنا آقای ماشاءالله عربی که سالیان سال در همسایگی او بوده خواستم که شرحی برایمان تهیه نماید تا این روایت کامل گردد و آنچه از اینجا به بعد بیان می شود از زبان جناب آقای ماشاءالله عربی است که باور دارد کاخانمحمد به قول شناسنامه اش 91 ساله ولی به قول خانواده اش بالاتر از صد سال عمر کرده و متأسفانه از گذشته و کارهایش اطلاعات زیادی در دسترس نیست . او در روزگار غریبی که مردم از فقر و نداری نمی توانستند به پزشک و شهر مراجعه کنند یگانه ملجاً مردم طایفه و حتی جاهای دیگر و دوردست ها بود و با آغوش باز ، درب خانه اش به روی مردم باز بود . . .

ایشان حتی در درمان درد ناشناخته ای -که خود «دیمنه کون» می نامیدش و از نشانه های آن دانه های غیرعادی در ته گلو و علائم آن فلج شدن بود در صورتی که هنوز دانه چرکی نشده بود - با مهارت به درمانش می پرداخت ولی اگر چرکی می شد می گفت درمانش بی فایده است . . .

از کاخانمحمد کارهای عجیب و غریبی سر می زد . معروف است زمانی که معلمی از شهر باشت دستش شکسته بود و یک سال از شکستن آن می گذشت درحالی که دیگر آن دست کج شده بود به کاخانمحمد مراجعه می کند . وی بلافاصله با قرار دادن مقداری خرمای بو داده ، به همراه مقداری دنبه گوسفند، دست او را ماساژمی دهد ، سپس آن را می شکند و استخوانهای شکسته را بهم پیوند می دهد. آنگاه آنرا می بندد و فرد مذبور را وادار می کند که دستش را تا دهانش بالا ببرد که قبلا تنها به صورت وارونه می توانست این کار را انجام دهد . . .

یا عروسی از شهر یاسوج که در جاده سپیدان تصادف کرده و استخوان ترقوه و کتفش کاملا شکسته بود با یک گلوله پشم و ریسمان آن را بست و او این کار را در بیمارستانی در شهر سپیدان انجام داد در حالیکه هر لحظه در هراس بود نکند دکتر معالج آن عروس باخبر شود و دردسری برایش ایجاد کند ، از قضا وقتی دکتر معالج می آید و کارش را می بیند با تعجب از او می پرسد که چگونه به چنین تجربه ای رسیده است و آن پزشک که پاکستانی بود کار را قابل تحسین و تقدیر می داند و از او دعوت می کند در صورتی که تمایل داشته باشد در همین بیمارستان و در کنار او بماند و به معالجه بیماران بپردازد. اما کاخان محمد گرفتار تر از آن بود که چنین پیشنهاداتی را بپذیرد و علاوه بر آن گوسفندان وی که او را خوب می شناختند و ایشان نیز با آن ها مأنوس بود بیش از هر چیزی او را از زندانی کردن در چنان محیط هایی باز می داشت .

و مورد عجیب تری شخصی بوده است ساکن شهر تهران که از سردرد مزمنی رنج می برد و پزشکان نتوانسته بودند برایش درمانی پیدا کنند بطور تصادفی می شنود که همچو طبیب محلی در روستایی به نام دشت رزم واقع در ممسنی وجود دارد. بلافاصله راهی دشت رزم می شود و به کاخان محمد مراجعه می کند. فرد بیمار حتی به خارج از کشور هم رفته بود .

کاخان محمد بلافاصله به او می گوید موی سرش را به طور کامل بتراشد. سپس یک مرغ محلی را می کشد و پوست آن را با معجونی از حنا ، مورد و زنجبیل و . . . آغشته کرده و روی سر بیمار قرار می دهد و او را روانه خانه اش می کند و درست یک هفته بعد آن بیمار که حالا سلامتی کاملش را بازیافته بود با هدایای گرانبهایی به این طبیب حاذق مراجعه می کند و اظهار می دارد که بیماری اش پس از سالها بگونه ای معجزه آسا بهبودی کامل یافته است.

نمونه این گونه درمان ها آنچنان زیاد و وسیع است که بیان آن به آسانی و در این نوشتار میسر نیست اما همین قدرکه این فرصت فراهم شد تا یادی از این طبیب کم توقع و پربار بعمل آید تا حقیقتا دانسته شود که همیشه و در هر جا قدر آنان که به همنوعانشان خدمت می کنند هرگز از نگاه جامعه و حتی تاریخ پنهان نخواهد ماند .

یادش و نامش برای همیشه گرامی باد . . .

.:::فلکه شهرداری سابق فالوده لکی:::.

فلکه شهرداری سابق فالوده لکی را در نورآباد همه برای یک بار هم که شده امتحان کرده اند . خدابیامرز لکی پیرمرد با قامت بلند و استخوان های درشت و فرزندانی که همیار پدر بودند . . .


راستی بهترین فالوده دنیا را دارد . . .

حالا کریم لکی که در روزگار كودكي ما جوانی بسکتبالیست بود عهده دار مغازه پدر شده است. . .
هنوز هم فالوده و بستني لکی بهترین فالوده و بستني دنیاست . . .