گاهی دلم برای خودم تنگ می شود..........
نمی دانم نام گنجگون را تا حالا شنیده اید یا نه؟ اگر نشنیده باشید شاید فورا ذهن شما به طرف کلمه « گنج » برود و یا هم به سمت کلماتی با همین معنا و مفهوم. اما لازم است بدانید داستان گنجگون تراژدی غمناک و غمگینی است که آن را شرح می دهم .
گنجگون دشتی به وسعت تقریبا 20 تا 25 هکتار مربع است که بین چندین کوه در نزدیکی روستای برمک سفلی واقع شده است . البته هدفم از نوشتن این مطالب وصف جای تاریخ یا باستانی یا تفریحی نیست. این منطقه که زمین آن متعلق به اهالی روستای برمک سفلی است و گاها ( زمانی که بارندگی سالانه زیاد باشد ) توسط مالکان آن کشت می شود و در آن گندم و یا جو می کارند.
اما اصل مطلب اینکه تا 6 یا 7 سال پیش این منطقه محلی برای دفن زباله های شهرداری بود که پس از چندین سال درگیری مردم روستا ( از جمله مندلی چوپان مشهور آبادی) با ماشینهای شهرداری و سرو صدای زیاد بالاخره شهرداری بساطش را جمع کرد و رفت ولی هنوز آثار به جا مانده آشغالها از بین نرفته است. جالب است بدانیم در این مکان دام های زیادی به چرا می پردازند که چه بسا که از این آثار به جا مانده مصرف کرده و می کنند حالا درد سرها و بیماری های غیر بهداشتی که مردم را آزار می داد به کنار.
تا اینکه 4 سال پیش بود که خبر رسید قرار است یک شرکت خصوصی که ظاهرا مدیر آن یک عرب اماراتی بوده در این مکان کارخانه سیمان راه بیندازد. مردم منطقه هم این را به فال نیک گرفته و زمینهایشان را متری 2000 تومان به این شخص فروختند و با وی قرارداد بستند که در صورت راه اندازی کارخانه سیمان، باید از فرزندان این منطقه و این شهرستان در کارهای تخصصی و غیر تخصصی استفاده گردد. بیاد دارم هر وقت جوان بیکاری از روستا را می دیدم و از کار و شغلش جویا می شدم امیدش به راه اندازی کارخانه سیمان بود.
حالا 4 سال از آن جریان می گذرد و نه خبری از کارخانه سیمان شده و نه از آن مدینه فاضله ای که مسولین ترسیم می کردند. و همچنان « گنجگون» مانند کویر لوت ساکت و خاموش مانده و هزار سوال بی جواب دیگر.
وقتی از یکی از مجریان طرح، جریان را جویا شدم که چرا طرح اجرا نشد اینطور جواب داد که آنقدر مسولین شهرستان و استان در این پروژه سنگ اندازی کردند که طرح مسکوت ماند. مثلا هنوز این پروژه اجرا نشده صحبت از مالیاتهای میلیونی از طرف ادارات و ارگانهای مربوطه شده بود و یا به عنوان مثال از از شخص سرمایه گذار عرب تقاضای کارت پایان خدمت کرده بودند. این جاست که یادم به صحبت هایم در کلاس های تدریسم در دانشگاه می افتم که دائما از وارد عرصه شدن سرمایه گذارهای اقتصادی در جامعه و کشور و علل افزایش نرخ بیکاری در کشور و توضیح اینکه منظور از پول راکد در جامعه چه می باشد می افتم. و باید بگویم که نه فقط در ادبیات است که شاعر دلش برای خودش تنگ میشود بلکه در اقتصاد نیز میتوان گفت: گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.
|