[+] نوشته
شده توسط لـــــر زبــــــون در در ساعت | |
.:::گفتگو با شاعر معاصر و محبوب ممسنی؛ احمد انصاری فهلیانی.:::
شاعر، راهی جز سرودن، نوشتن و اعتراض ندارد... با او که سخن می گویی، ناخود آگاه اصیل ترین و زیباترین احساس های «ایل»ذهنت را به تلاطم وا می دارد، او خالق «حسنو» و راوی تمام دردهایی استکه سالها فرزندان ایل را به روزمرگی فقر کشانیده است. او به پا خواسته استو با چراغی که در دل دارد، به جنگ تمام سیاهی هایی می رود که سالهاست ایلرا از برکت روشنایی «روز» محروم ساخته است. او خالق تمام حرف های نگفته ایاست که سالهاست در گلوی یک قوم که نه!! در گلوی یک ملت، خشکیده است، به شعرهایش که رجوع می کنی سطری که خالی از عشق باشد، نمی یابی و شاید همینعشق است که او را برای سرودن دردها ترغیب می کند. در فضایی صمیمی وشاعرانه با او نشستیم و سخن گفتیم، متن زیر ثمره ی این دیدار شاعرانه با«احمد انصاری فهلیانی» است، مردی که تنها متعلق به «فهلیان» نیست، بلمتعلق به تمام انسانهایی است که طعم عشق را خوب می فهمند...
****** جناب آقای انصاری فهلیانی، در ابتدا و درصورت امکان جزئیات بیشتری از زندگی شاعرانه خود را در اختیار خوانندگان عزیز نشریه فراسو قرار دهید .
احمد انصاری فهلیانی هستم، متولد سال 1343 ،دارای مدرک تحصیلی لیسانسِ حقوق قضایی از دانشگاه شیراز، هم اکنون کارمنددانشگاه یاسوج هستم . از قبل از سال 1369 علاقه بسیار زیادی به شعر شاعراننامدار زبان و ادبیات فارسی داشتم به گونه ای که شعر اکثر قریب به اتفاقا شاعران بزرگ زبان فارسی مانند حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی، نظامی گنجوی وغزلیات سبک هندی از جمله غزلیات بیدل و صائب تبریزی را در آن سالها مطالعه و حتی به حافظه می سپردم، ضمن اینکه شعر امروز را نیز به صورت وسیع مطالعه می نمودم، اخوان را دوست داشته و با اشعارش زندگی می کردم و اندیشه هایش را در راستای اندیشه های خود می دیدم ، در کنار اخوان، اشعار فروغ ، شاملوو سهراب را نیز مطالعه می کردم ، ولی در هر صورت شعر این شاعران نمی توانست جوابگوی دلتنگی های من باشد. همیشه در عالم ذهنی خود به دنبال دنیای جدیدی بودم، دنیایی که بیشترین اشتراک را با آن داشته باشم . شروع شعرگفتن من دقیقأ از جایی بود که احساس کردم، می توانم خالق دنیای جدید خود باشم. صادقانه می گویم من چاره ای جز سرودن نداشتم. اولین سروده هایم همزمان با ورود به دانشگاه در سال 1369 و قرار گرفتن در فضای دلنشین باغارم، خواجو ، حافظیه و سعدی بود. ضمن اینکه دانشکده حقوق واقع در باغ ارم بود.
ادامه مطلب
[+] نوشته
شده توسط لـــــر زبــــــون در در ساعت | |
::.بوی باران شعری از فریدون مشیری.::
این هم یه شعر از فریدون مشیری که دوست عزیزمون آقای چوبینه به ایمیل ما فرستادند و گفتن از طرف خودم بزنین تو وب که ما هم این شعر رو تقدیم حضورتون میکنیم...