|
نـــورآبـــاد مـــمـــســـنـــی اولــــیــــن و برزگترین سایت جامع شهرستان های ممسنی و رستم
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
*قديميترين نقشبرجسته جهان رو به نابودي است*حسن حبيبي فهلياني نورآنلاين:بزرگترين نقش برجسته دو شهرستان ممسني و رستم بهنام نقش برجسته كورنگون يا كورنگان عيلامي در شرف نابودي است . اين نقوش به فاصله 10كيلومتري جنوبغربي شهر مصيري مركز رستم و جنوب روستاي سهتلون بر فراز يك پرتگاه مشرف به رودخانه فهليان واقع شده است . نقش برجسته كورنگون در سال 1303 بهوسيله پروفسور ارنست هرتسفلد آلماني مورد كاوش علمي باستانشناسي قرار گرفت و قدمت تاريخي آن به 2400 سال پيش از ميلاد مسيح يعني يك هزاره پيش از ورود آرياييهاي به فلات ايران برآورد شد . تصوير حجاريشده بر صفحه كوه كورنگون عبارت است از يك جفت الاه و الاهه كه اطراف آنها را صفهاي پرستش كنندگان احاطه كرده است . الاه و الاهه با كلاههاي شاخدار خود روي تختي از چنبره مار نشسته و ظاهرا پرستش مار در ايران و هند قديم قبل از پيدايش آرينها معمول بوده است . نقش برجسته كورنگون عيلامي كاملا بومي است و بعضي از جزييات آن اصل سومري (دولت سومريان در سه هزار سال پيش از ميلاد) را نشان ميدهد .
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
بازی های بومی محلی شهرستان ممسنی . . . بازي الختر : اين بازي در فصل بهار بصورت گروهي است . دو گروه برابر از نظر تعداد با يك دست انگشت شصت پا را مي گيرند و با دست ديگر در حالت ايستاده افراد تيم مقابل را هل مي دهند . فردي كه دستش از پايش جدا شود و يا به زمين بيفتد بازنده است . . .
بازي خناثيك يا خنا ثين : اين بازي همان قايم موشك بازي است . بازي به صورت دو گروه مساوي انجام مي شود . برنده بازي تيمي كه افراد تيم مقابل را كه مخفي شده اند در زمان كمتري پيدا كند . . .
بازي چوگو : اين بازي همان چوگان بازي قديم است و ابزار آن چوب و گوی به معني توپ است . بازي به صورت گروهي و در دو گروه مساوي انجام مي شود . . .
بازي گرنا : اين بازي به نام شال كو يا گرنا دوال هم معروف است . بازي به صورت دو گروه از مردان تقريباً هم قد و قواره صورت مي گيرد . وسيله طناب است و يك تيم در ميدان از طنابهاي خود محافظت مي كنند. تيم مقابل سعي دارد طنابهاي تيم داخل ميدان را بازور ويا زيركي بر بايد . افراد درون ميدان با پاي خود به پاي افراد بيرون از دايره مي زنند . برنده بازي تيمي است كه فرد بيرون از ميدان يا دايره را بزند . در غير اين صورت تيم بيرون دايره با طنابهايي كه ربوده اند افراد درون دايره را تا ناحيه زير زانو مي زنند . . .
بازي اسوم رأس : اين بازي مانند قايم موشك است با اين تفاوت كه افراد جوينده چنانچه فردي از تيم مخفي شونده را پيدا كنند ، يكي از آنان بر دوش شخصي مخفي شده تا محل جايگاه داوري سوار مي شود . در غير اينصور تيم مخفي شونده كه موفق شده خود را به جايگاه داوري برساند و از سوي تيم مخالف پيدا شده اند بر تيم جوينده سوارمي شوند و به سوي خانه اي راه مي افتند . از صاحبخانه مي پرسند كه سوار سواره ؟ يا پياده سواره ؟ صاحبخانه احتمال دارد بگويد سوار سواره . در اين صورت مجدداً تا محل داوري سوار بر تيم مخالف بر مي گردند . . . بازي بند پا : اين بازي در بهار انجام مي شود . ابتدا گودالي حفر مي كنند يكنفر با طناب پاي خود را مي بندد و در گودال مي نشيند . شخصي هم با طنابي كه در دست دارد از نزديك شدن ساير افراد نجات دهنده فرد نشسته جلوگيري مي كند . افراد براي نجات شخص درون گودال سعي مي كنند بند پاي وي را بر يابند . چنانچه طناب نگهبان به يكي از آنان برخورد كرد آن شخص به جاي فردي كه در گودال مانده مي نشيند . . . چو بازي يا تركه بازي : اين بازي نوعي رقص مردانه است و در مراسم عروسي و ختنه سورون و جشنها برگزار مي شود . بازي كن همراه با آهنگ ساز و نقاره حركت پاهاي خود را تنظيم مي كند . شخصي كه تركه را در دست گرفته سعي مي كند آن را به پاي حريف خود بزند حريف نيز با چوب بلند و كلفتري كه دارد سعي مي كند مانع برخورد تركه به پاي خود شود . برنده كسي است كه چوب را به پاي حريف بزند با آنكه مانع از كتك خوردن خود شود . . .
دستمال بازي : اين بازي ويژه زنان است . معمولاً در مراسم جشن و سرور برگزار مي شود . در اين بازي زنان با لباسهاي رنگارنگ و دستمالهاي رنگارنگ شركت مي كنند . در اين بازي همچون چوب بازي زنان مي بايست باريتم و آهنگ ساز ونقاره دستمالهاي خود را را حركت دهند . رقص كنان مي بايست با ريتم هاي مختلف خود را همساز كنند . آنكه بتواند با رتيم و آهنگ دست و پاي خود را هم ساز كند و بهتر برقصد ، برنده بازي است . . .
كل يا كل كل برد : ابزار اين بازي سنگ است . معمولاً دو گروه رقيب هر كدام تعداد هفت تخته سنگ را انتخاب و شش تخته سنگ را در يك رديف و يكي را در جلو آنها با فاصله 20 متر از مقابل حريف قرار مي دهند . رقبا سعي مي كنند كه سنگهاي حريف را با سنگهاي كوچك و سنگپراني بزنند . برنده آن است كه تعداد بيشتري از سنگها را بزند . . .
گوشتيل يا كشتي : در اين مسابقه ورزشي مهم كه معمولاً در حضور جمع كثيري از افراد محل برگزار مي شود دو نفر به شيوه سنتي كشتي مي گيرند . هر كدام از آنان يكدست خود را زير دستان ديگري عبور مي دهند و دست ديگر خود را بر بالاي دست ديگري قرار مي دهند . آنگاه با فشار وزور بي امان سعي مي كنند كه كمر همديگر را به زمين آشنا كنند . اگر چنانچه يكي از كشتي گيران دستهايش باز شود و يا پاي حريف را بگيرد بازي مجدداً شروع مي شود . گرفتن لباس سر و صورت و پا ممنوع است . . .
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
مصاحبه با تنها بازمانده جنگ گجستان ملا محمد حسن انصاري تاریخ بیانگر نگرشهای متفاوتی است که به نگارش درمیآیند و یا در ذهنها و خاطرهها به یادگار میماند و عدم کتابت تاریخ نیز موجب تحریف آن میشود. ممسنی و رستم در سال 42 شاهد درگیری نیروهای ارتش پهلوی با عدّهای از اهالی امیرایوب به همراه عدهای از طایفهی جلیل و عدهی قلیل دیگری بوده است."ملامحمدحسن انصاری" 88 ساله، تنها بازمانده جنگ گجستان است. برای گوش سپردن به صحبتهای وی شبی سرد و زمستانی را با کلام گرم و دلنشین او سپری کردیم . . .
شاهنامه را خوب میخواند و با شعری از شاهنامه آغاز میکند: الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند جوان بودم و بهترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی ساده و صمیمی ادامه داد: خوش آمدید! پاتون سر تیَلمون. ز بهر تو پیمودم این راه دور ز تورون به ایرون ز ایرون به تور شما آقایان راه درازی را به خاطر من پیمودهاید امّا پیریاست و نیرنگ مرگ! هشتاد و هشت سال از عمرم میگذرد و همه چیزم فرسوده شده و اثرات پیری در وجودم نمایان است. گوشم سنگین و چشمم جبین است. منبع :ماهنامه نورباران كاربر گرامي : ارجاع شود به ادامه پست : ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
كاخان محمد شكسته بند طبیب دوست داشتنی ومنحصر بفرد ممسنی طبیبی که یادش در خاطره ها خواهد ماند . . . طبیبی که یادش در خاطره ها خواهد ماند . . .
آن روز وقتی برای دیدار کاخان محمد راهی منزل او شدیم ، در سایه ایوان خانه اش بر روی صندلی دسته داری نشسته بود و به سختی مشغول صرف نهار بود . نزدیک او شدیم و سلامی برویش کردیم با همان چشمان تیزبین همیشگی اش از ما پرسید چه می خواهید ؟ انگار با ناآشنایی روبرو شده باشد . احساس ترسی در چهره اش موج می زد . . . دشترزمي کاخان محمد ، که روزگارانی وقتی به خانه اش وارد می شدی ، تو را با خوشرویی به حضور می پذیرفت و هر کسی هم که به این خانه وارد می شد نخستین احساسی که به او دست می داد احساس آرامش توام با تسکین دردش بود اما خود ایشان از بیماری کهولت رنج می برد . هرگز فراموش نمی کنم زمانی را که خود برای درمان به او مراجعه کردم ، حضورش برایم آن چنان آرامش بخش، تسکین دهنده و پر صلابت بود که احساس کردم این جا مرکز ثقل جهان است . . . به جز خودم زن و مردی را در آن جا دیدم که فرزند خردسالشان استخوان سینه اش شکسته بود. با نگرانی چشم به او دوخته بودند . با همان جدیت و اطمینان و دقت نظر همیشگی اش با دو تکه چوب و یک تکه پشم گوسفند در جلوی چشمان بهت زده ام در حالی که پسر بچه سه ساله گریه امانش نمی داد و اشک مانند باران از سر و صورتش می بارید، دو تکه استخوان شکسته را بهم پیوند داد انگار که زمین و آسمان را بهم ریسمان زند . . . پس از بستن چوب با پنبه محکم آنها را به پشت شانه و بازوانش گره زد. پسر بچه در حالی که در دامان مادرش بود و کاخان محمد مشغول گره زدن آخرین بند و بسطش بود به خواب شیرین فرو رفت . انگار که چندین شبانه روز نخوابیده بود . مادرش سرش را به روی بالش در کنارش گذاشت و کاخان محمد آنگاه رو به سوی من کرد و با همان دستان معجزه آسایش به درمان من پرداخت. دستی که اگر هدیه ای هم بسویش دراز می کردی صمیمانه و با نهیب پس می زد و تو راز بی نیازی را در سیمای او می توانستی تجربه کنی تا بفهمی امّی بودن یعنی چه و مقایسه می کردی او را با آن همه تحصیل کرده های متخصص که در این مملکت ، اول پول تو را می شناسند بعد خودت را . در حالی که کاخان محمد نه در هیچ دانشگاهی درس خوانده بود و نه هیچ هزینه ای از دوش مردم برای تخصصش صرف شده بود . . . از آنچه درباره او می دانستم در بیان تصویر حقیقی اش خود را عاجز یافتم ، این بود که از معلم باذوق و آشنا آقای ماشاءالله عربی که سالیان سال در همسایگی او بوده خواستم که شرحی برایمان تهیه نماید تا این روایت کامل گردد و آنچه از اینجا به بعد بیان می شود از زبان جناب آقای ماشاءالله عربی است که باور دارد کاخانمحمد به قول شناسنامه اش 91 ساله ولی به قول خانواده اش بالاتر از صد سال عمر کرده و متأسفانه از گذشته و کارهایش اطلاعات زیادی در دسترس نیست . او در روزگار غریبی که مردم از فقر و نداری نمی توانستند به پزشک و شهر مراجعه کنند یگانه ملجاً مردم طایفه و حتی جاهای دیگر و دوردست ها بود و با آغوش باز ، درب خانه اش به روی مردم باز بود . . . ایشان حتی در درمان درد ناشناخته ای -که خود «دیمنه کون» می نامیدش و از نشانه های آن دانه های غیرعادی در ته گلو و علائم آن فلج شدن بود در صورتی که هنوز دانه چرکی نشده بود - با مهارت به درمانش می پرداخت ولی اگر چرکی می شد می گفت درمانش بی فایده است . . . از کاخانمحمد کارهای عجیب و غریبی سر می زد . معروف است زمانی که معلمی از شهر باشت دستش شکسته بود و یک سال از شکستن آن می گذشت درحالی که دیگر آن دست کج شده بود به کاخانمحمد مراجعه می کند . وی بلافاصله با قرار دادن مقداری خرمای بو داده ، به همراه مقداری دنبه گوسفند، دست او را ماساژمی دهد ، سپس آن را می شکند و استخوانهای شکسته را بهم پیوند می دهد. آنگاه آنرا می بندد و فرد مذبور را وادار می کند که دستش را تا دهانش بالا ببرد که قبلا تنها به صورت وارونه می توانست این کار را انجام دهد . . . یا عروسی از شهر یاسوج که در جاده سپیدان تصادف کرده و استخوان ترقوه و کتفش کاملا شکسته بود با یک گلوله پشم و ریسمان آن را بست و او این کار را در بیمارستانی در شهر سپیدان انجام داد در حالیکه هر لحظه در هراس بود نکند دکتر معالج آن عروس باخبر شود و دردسری برایش ایجاد کند ، از قضا وقتی دکتر معالج می آید و کارش را می بیند با تعجب از او می پرسد که چگونه به چنین تجربه ای رسیده است و آن پزشک که پاکستانی بود کار را قابل تحسین و تقدیر می داند و از او دعوت می کند در صورتی که تمایل داشته باشد در همین بیمارستان و در کنار او بماند و به معالجه بیماران بپردازد. اما کاخان محمد گرفتار تر از آن بود که چنین پیشنهاداتی را بپذیرد و علاوه بر آن گوسفندان وی که او را خوب می شناختند و ایشان نیز با آن ها مأنوس بود بیش از هر چیزی او را از زندانی کردن در چنان محیط هایی باز می داشت . و مورد عجیب تری شخصی بوده است ساکن شهر تهران که از سردرد مزمنی رنج می برد و پزشکان نتوانسته بودند برایش درمانی پیدا کنند بطور تصادفی می شنود که همچو طبیب محلی در روستایی به نام دشت رزم واقع در ممسنی وجود دارد. بلافاصله راهی دشت رزم می شود و به کاخان محمد مراجعه می کند. فرد بیمار حتی به خارج از کشور هم رفته بود . کاخان محمد بلافاصله به او می گوید موی سرش را به طور کامل بتراشد. سپس یک مرغ محلی را می کشد و پوست آن را با معجونی از حنا ، مورد و زنجبیل و . . . آغشته کرده و روی سر بیمار قرار می دهد و او را روانه خانه اش می کند و درست یک هفته بعد آن بیمار که حالا سلامتی کاملش را بازیافته بود با هدایای گرانبهایی به این طبیب حاذق مراجعه می کند و اظهار می دارد که بیماری اش پس از سالها بگونه ای معجزه آسا بهبودی کامل یافته است. نمونه این گونه درمان ها آنچنان زیاد و وسیع است که بیان آن به آسانی و در این نوشتار میسر نیست اما همین قدرکه این فرصت فراهم شد تا یادی از این طبیب کم توقع و پربار بعمل آید تا حقیقتا دانسته شود که همیشه و در هر جا قدر آنان که به همنوعانشان خدمت می کنند هرگز از نگاه جامعه و حتی تاریخ پنهان نخواهد ماند . یادش و نامش برای همیشه گرامی باد . . .
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
سنت ها و آداب و رسوم ازدواج درشهرستان های ممسنی و رستم سنت ها و آداب و رسوم ازدواج : آداب و رسوم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است . در اين نوشتار تنها آداب و رسوم و سنت هاي رايج در مراسم ازدواج توصيف مي شود . اين آداب و رسوم از گذشته هاي دور وجود داشته و كم و بيش امروزه نيز در مناطق مختلف لر نشین رواج دارد .
كچه زني ( كنايه زني ) مادر يا يكي از بستگان داماد پس از مشورت بسيار خصوصي با يكي از والدين دختر مورد نظر كنايه اي را مي زند و با زرنگي خاصي سعي دارد كه در نگاه اول تمايل و رضايت والدين دختر به وصلت با پسرش را مورد سنجش قرار دهد ، در اين مرحله حرف صريح و رك نبايد گفته شود . آداب و روسم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد ، داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است .
كدخداکشوني ( خواستگاري مقدماتي ): در مرحله نخست براي خواستگاري ، خانواده داماد ، فردي از نزديكان و بزرگان خويش را به خانه عروس مي فرستند تا به طور آشكار از عروس مورد نظر خواستگاري كند . خانواده عروس در اين مرحله ، نظر قاطع خويش را ابراز نمي كنند ، ولي مي توان از لحن آنها فهميد كه آيا رضايت دارند يا خير ؟ اگر خانواده عروس در اين مرحله قصد داشته باشند كاملاً جواب منفي بدهند به نحوي پاسخ مي دهند كه طرف مقابل وارد مراحل بعدي نشود . اما اگر رضايت داشته باشند ، با خنده و گشاده رويي بامهمانان رضايت خود را نسبت به اين وصلت نشان مي دهند .
خواستگاري ( گپ زني ) : خانواده داماد در اين مرحله دست به شگرد جالبي مي زند . كليه افراد فاميل نزديك يا ده خويش را به منزلش دعوت مي كند و پس از صرف شيريني و ميوه و چاي ، يكي از افراد خانواده داماد لب به سخن مي گشايد . وي هدف از اين دعوت را بيان مي كند و از حاضران مي خواهد اگر با اين وصلت موافقت دارند ، كساني را براي رفتن به منزل دختر مورد نظرشان براي خواستگاري تعيين كنند . بديهي است در اين جلسه در هر صورت كساني كه با موضوع موافقت ندارند مجلس را ترك مي كنند و موافقين كساني را براي خواستگاري انتخاب مي نمايند . آنها در زماني كه تعيين شده است جهت خواستگاري به خانواده دختر مي روند و به طور رسمي از دختر خواستگاري مي كنند . خانواده دختر جواب قطعي خود را مشروط به توافق بستگان نزديك خويش مي داند . البته وي در مرحله « كد خدا گشوني » از نظر بستگان درجه اول و آنهايي كه در محل نفوذ دارند با خبر شده است . به هر حال خانواده عروس اعلام مي كنند كه چند روز ديگر جوابتان را به فلاني ( يكي از خواستگاران ) خواهيم داد . از اين رو خانواده دخترجلسه اي همانند آن جلسه اي كه خانواده داماد ترتيب دادند ، تشكيل داده و جواب قطعي را به نماينده تعيين شده خواهند داد و پس از اين در صورت جواب مثبت دختر و پسر به طور رسمي نامزد يكديگر شناخته مي شوند .
بردن داماد به خانه همسر آينده اش ( خسي ) : با نامزد شدن دختر و پسر ، داماد به همراه چند نفر از كسان خود با اعلام قبلي به صرف شام يا ناهار به خانه خسي ( خانه همسر آينده اش ) مي رود تا از آن روز به بعد ، داماد بتواند به خانه همسر آينده اش رفت و آمد كند .
رخت كنوني نامزدي ( نشانه بندون ) : « رخت كنون » مراسمي كاملاً زنانه است و در اين مراسم مقداري لباس و طلا ، و زينت آلاتي همانند گوشواره ، حلقه ، دست بند و ... طي مراسمي ويژه ، به خانه دختر برده مي شود . با اجراي اين مراسم ، خانواده پسر نشانه اي بر روي دستان يا گوش هاي عروس خويش مي گذارند .
كد خدا كشوني : در اين مرحله با موافقت خانواده ها ، زمان عروسي مشخص مي شود . در اين مرحله با اطلاع قبلي مجدداً عده اي از ريش سفيدان ( فاميل و كسان ) داماد جهت تعيين روز دقيق عروسي و تعيين « مهريه وميزان پول نقدي » به خانواده عروس مي روند . در اين جلسه بين ريش سفيدان فاميل داماد و ريش سفيدان فاميل عروس ، جهت انجام مراسم بعدي ، توافق صورت مي گيرد . البته در همه اين مراحل اصل بر توافق طرفين است .
![]() رجوع شود به دیندی ای پست بوینیت در زیر :
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
بازی محلی هوکلی هوی * کل بازی یا چوکلی * ![]() چوکلی ( چو یعنی چوب و کلی با کسره ی حرف کاف به تکه چوب کوچکی گفته می شد که در بازی از آن استفاده می شد ) . این بازی به فضای
زیادی نیاز داشت و به همین دلیل کم کم دمده شده و فراموش گردید . از نکات
جالب این بازی زمان بچگی ما این بود که در آن بازنده باید تنبیه یا جریمه
می شد ( و تنها در این بازی بازنده جریمه و یا تنبیه می شد البته بجز دختر
هم محله ای و نیشگون گرفتن ) . برنده با چوب دیگر به تکه چوب کوچک ضربه
زده و آن را به فاصله ی دوری پرتاب می کرد و بازنده باید یک نفس و بدون
توقف ، با گفتن کلمه ی زو و امتداد یا مثلاً: الختر، هتپ تپو انگله تپو و الی آخر صدای و خود را به آنجا می رسانید .
روش کار هم این بود که باید نفس را در سینه حبس کرده و همزمان با دویدن
بگوید زوووووو . بیشتر مواقع یک جمله ی دارای قافیه و معمولا بدون معنی را
گفته و حرکت می کرد که جمله این بود : الم بلم تخم کلم هالوم علی ار نتری
بگو یا علی زو . کمتر اتفاق می افتاد که بازنده به مقصد برسد و در اکثر
موارد برنده هم منصرف شده و بازی از نو شروع می شد . . .
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
قانون کدخدایی مصوب 20 آذر ماه 1314 ماده اول - کدخدای ده نماینده مالک و مسئول اجرای قوانین و نظامنامههایی است که از طرف دولت به او مراجعه میشود. ماده دوم - برای هر ده یا قصبه یک نفر کدخدا معین میشود و ممکن است بر حسب اقتضاء چند مزرعه یا ده بر عهده یک نفر کدخدا محول شود. ماده سوم - در خالصجات از طرف مالیه محل - در موقوفات از طرف متولی یا نماینده او - در املاک اربابی از طرف مالکین و در دهات خردهمالکاشخاصی که اکثریت ملک را مالک هستند یک نفر که دارای شرایط مندرجه در ماده 4 این قانون میباشد برای کدخدایی به حکومت یا نایبالحکومهمحل معرفی میشود که حکم انتصاب او را صادر نمایند. شرایط کدخدایی ماده چهارم - الف - تبعیت ایران. ب - عدم محکومیت به جنحه و جنایت. ج - معروفیت به درستکاری و امانت و لیاقت. د - مقیم بودن در یکی از دهات محل مأموریت خود و داشتن رعیتی در یکی از محال مأموریت خود.
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
روستای هرایرز در ۱۵کیلومتری جنوب شرقی شهر نورآباد ممسنی واقع شدهاست،
این روستا که دارای قدمتی تاریخی است، دارای طبیعتی زیبا نیز میباشد که
سالانه هزاران گردشگر را به خود جذب میکند.
درسال ۱۳۶۴ دراثر زلزلهای ۵ ربشتری قابلیت سکونت را از دست داد و ساکنان آن به شهرکی که توسط بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در جوار روستایخومه زار ساخته شد منتقل شدند و اکنون به استثنای عدهای از دامداران، تقریباً خالی از سکنهاست. ابن روستا در سالهای پر باران یکی از زیباترین تفرجگاهای منطقه، خصوصاًدر فصلبهار است . در این منطقه دو رودخانه پر آب فصلی و چندین چشمه دائمی جریان دارد که محیط سرسبز و دل انگیزی را در مسیر خود به وجود آوردهاند. در سالیان نه چندان دور حتی تا یک دهه پس از وقوع زلزله مذکور، تمامی باغات روستا پابرجابود.باغاتی که یک کمربند سبز بر کوه ایجاد نموده بود و چشم هر بینندهای را نوازش میداد.اما پس از نقل مکان صاحبان آنها به شهرک هرایرز، روند تدریجی زوال و نابودی این باغات نیز آغاز شد تا اینکه در نیمه اول دهه هفتاد پس از خالی شدن تقریبی روستا از سکنه، این روند شدت گرفت و ظرف مدت کوتاهی تمامی آنها ویران شده و به زمین کشاورزی تبدیل شدند(البته در سالهای اخیر کمتر بدین منظور از آنها استفاده میشود).باغ «تاج» تنها بجا مانده این باغات است که موجودیت آن هم مدیون محافظت مستمر مالک باغ است. روستای هرا یرز در منطقهای کوهستانی واقع شدهاست و موقعیتی کوهپایهای دارد. در شرق و غرب اَن دو دروازه وجود داشته، که به همراه بافت بسیار قدیمی روستا، در اثر وقوع زلزلههای متعدد و عدم محفاظت، تنها خرابهای از اَن باقی ماندهاست.این روستا دارای یک قبرستان بسیار قدیمی است که در آن سنگ قبرهایی مربوط به قرن اول و دوم هجری دیده میشود.درکنار این قبور قدیمی، حرم منتسب به امامزاده علی نیز واقع شدهاست که همه ساله در روز عاشورا پذیرای عزاداران است. چشمهٔ سراب باغ که از جمله چشمههای دائمی این منطقهاست، حتی در فصل تابستان نیز به لحاظ محیط خنک و سرسبز اَن و برکهای که در سرچشمه اَن ساخته شدهاست، تفرجگاه بسیار مناسبی برای گذران اوقات گرم سال است.مشابه همین چشمه و محیط اَن به فاصلهٔ هزار متری در منطقهای به نام هرایرز بالایی قرار دارد، که قسمتی از اَب روستا نیز از اَن تأمین میشود. یکی دیگر از ویژگیهای منطقه هرایرز، تنوع گونههای گیاهی است.این منطقه همانند بسیاری از مناطق دیگر زاگرس، دارای کوههای پوشیده از درخت بلوط است .درختان بلوط این منطقه برخلاف مناطق سردسیر رشته کوه زاگرس –که عموماً دارای جثه ریزی هستند-به مراتب از تنه و ساقه بزرگتری برخوردار است. منبع : www.behtour.com
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
تمام روز ها روزهای بهمن بیگی است. تمام مدرسه ها متعلق به بهمن بیگی هستند. مانند تمام درختان کاج و سرو که متعلق به سرهنگ تژده هستند. تمام تابلوهای مطب های متخصصان و تمام مهندسین متعلق به بهمن بیگی هستند. تمام آبروی مدارس عشایر از بهمن بیگی است. بهمن بیگی را میتوان تا دلت میخواهد در باره اش نوشت. متهم نمی شوی که تملق میکنی. متهم به چپ و راست نمی شوی. بهمن بیگی معلم همه ما بود و تا آخرین دانش آموخته مدارس عشایری بازنشسته نشود او نیز بازنشسته نخواهد شد. بهمن بیگی مصداق نکونامی است که هرگز نمیرد. هربهار که چادرها در دشت ها افراشته میشوند و رود خانه قره قاچ که سرعت میگیرد و دور بر میدارد؛ مرد قشقائی که کلاه دو گوشش را بر سر میگذارد؛مادیان را که هی میکند؛ دانش آموزی کتاب زیر بغل که از چادر بیرون میزند؛ بهمن بیگی دوباره زنده میشود و حواسش به همه ما هست. تا هستم و هست دارمش دوست. [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
عید نوروز، عید تجدید خاطره های بزرگ . . .
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است.نوروز قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست. آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم. «مدیریت لـــــوری»، عید سعید نوروز را به تمامی مردم ایران بخصوص لـــر زبانان تبریک عرض می نماید و سالی خوش و پر بار را آرزو می نماید . پاسخ به نظرات بازدید کنندگان : در آخر سعی داریم از بازدیدکنندگان عزیزی که به نحوی ما را مورد لطف قرار داده و از مطالب سایت ما ابراز رضایت مندی دارند تشکر کنیم و تاثیر انتقادها و پیشنهادهای ارزشمندشان را در ارائه هرچه بهتر مطالب سایت لوری فراهم نماییم تا باز هم از نظرها و پیشنهادهای موثر آنها بهره مند شویم. همچنین قدردانی داشته باشیم از نورآبادی های عزیزی که به سایت خودشان توجه زیادی دارند بخصوص از بچه محلهایی که بیرون از محل زندگی می کنند و از همان فاصله دور شاهد توجه بیکرانشان به سایت لوری هستیم و با جمله ها و نظرهای ارزشمند خود بیش از پیش در ارائه هرچه بهتر مطالب سایت ما را یاری می دهند .
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
موقوفه ممسنی( پرونده ای پراز رمزو راز) در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار یک لنج حاوی اسلحه متعلق به یک تاجر ایرانی به نام بوشهری در آب های خلیج فارس توسط مأمورین دولت ثبت و ضبط می گردد و محتوای آن مصادره می شود. بنا بر ساخته های مکتوب توسط آنان بوشهری ورشکست شده و به تهران می رود و طی فرایندی توسط فردی به نام سید اسماعیل شبانکاره به دربار راه پیدا می کند. شاه که می بیند دیگر کاری از دستش بر نمی آید و اسلحه ها مصادره شده اند، ضمن دادن لقب «معین التجاری» به بوشهری تیول این منطقه را به او واگذار می کند..مردم که از دادن مالیات( بیشتر به علت فقر) خودداری می کنند، جریاناتی بر سر ممسنی می آید و اتفاقاتی رخ می دهد که مجال بیانش نیست . به یک سید اجاره دادند تا از مذهبی بودن مردم سوء استفاده کرده وبتواند مالیات را جمع کند.اجاره دادن به ترکهای قشقایی( صولت الدوله) و روبروی هم قرار دادن ترکهای قشقایی و لرهای ممسنی و نهایتاً با انجام خویشاوندی در دوران پهلوی چندین جنگ مستقیماً زیر نظر تهران بر ممسنی و مردم بیچاره بویراحمد که به کمکشان آمده بودند تحمیل می شود. در این میان چندین نظامی کشته، خانه های مردم بمباران ، عده ای کشته و بقیه هم به لطایف الحیل دستگیر و اعدام می گردند. به هر حال بعد از مدتها که بازمانده های بوشهری می بیند دستشان از منطقه کوتاه است برای زهر چشم گرفتن از مردم دست به کاری می زند که دیگرمردم نتوانند ادعایی بنمایند. دو ششم منطقه را وقف می کند. ![]() این گیاه جوشیر (جاشیر) گیاهی برای علوفه و دارای خواص درمانی که مردم باید مالیات آن و یا هزاران اصله از آن را می دادند. در حال حاضر نیز پرونده از ابتدای انقلاب از این دادگاه به آن دادگاه می رود و به . گاه ممسنی ها می برند و گاه آنها اعتراض و در دادگاه دیگر موفق می شوند. آیت الله ملک حسینی نماینده مجلس خبرگان و نماینده رهبری در استان کهکیلویه و بویراحمد هم در سفر رهبری به این استان موارد را به شرف حضور ایشان رساندند. برای خواندن متن کامل رجوع شود به لینک ثابت*ادامه مطلب* ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
رقص جنگنامه یا جنگنومه مردان ( چوب بازی یا ترکه بازی در ایل لر ممسنی) :*
در اقصی نقاط منطقه ی ممسنی به رقص جنگنامه ¸ ترکه بازی گفته می شود . این رقص مردانه یکی از رسوم کهن و متداول منطقه ی لر نشین ممسنی بوده است که از دیرباز از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و به شکلی که تا کنون در منطقه ی ممسنی باقی مانده است .شاید زمان شکل گیری این رقص از دوران ماد و هخامنشی پا فراتر نهد و مرتبط با حکومت های ملوک الطوایفی سومر و اکد و عیلام و حکومت ساتراپی انزان در منطقه ی ممسنی بوده باشد .رقص ترکه بازی سمبل خشونت ¸ شور و هیجان بوده و انجام آن یادآور حماسه ها و رشادتها و دلیری ها و تهور در صحنه ی کارزار می باشد .احتمال دارد این رقص یادگار صحنه های کارزار اعصار گذشته در میدان رزم تن به تن بوده باشد که چوب بلند یا پایه به مثابه ی نیزه و سپر و چوب کوچک یا ترکه به عنوان شمشیر جهت حمله و دفاع به کار می رفته است و بعد ها به عنوان یک بازی نمایشی و پر تحرک بین قبایل یکجانشین و عشایر کوچنده ی ممسنی جایگاه خود را یافته باشد .قوانین این بازی بدین طریق است که ضارب باید از زانو به پایین پای رقیب خود را هدف گیرد و بوسیله ی چوب نازک یک متری ¸اگر بتواند ضربه ی خود را به پای حریف وارد سازد ¸در صورتی که....
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
جایگاه واژههای لری در نشانهای خانوادگی
نام خانوادگی، نشان، نام فامیلی، عنوانی که است فرد را در اجتماع از دیگرات متمایز ساخته و در کنار نام پررنگ کننده وجود انسانی وی است و در این راستا به هر شخص حقیقی یک نام خانوادگی تعلق میگیرد. در اطراف خود نام های خانوادگی بسیاری را دیدهاید ولی در این میان بعضی از این اسامی دارای صورتی خاص بوده و حالت معنایی خاصی را نیز با خود به همراه دارند مانند بیرانوند، حاجیوند، دریکوند، حسنوند، بهداروند که با نگاهی به آ نها ارزش هویتی نهان شده در هر کدام دیده شده وبه راحتی عنوان میگردد که هر کدام نام یکی از طوایف لر را در خود دارند و در بعض موارد دیگر در کنار نامخانودگی اصلی که ممکن است یک اسم، صفت یا هر عنوان دیگری باشد از یک پسنوند یا پیشوند خاص استفاده می شود که این تکه اضافه نیز همانند صورت قبلی حالتی خاص دارد مانند ........... برای خواندن ادامه رجوع شود به لینک ثابت ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
تو اینترنت سرچ میکردم وبلاگی از نورآباد رو دیدم که پست جالبی رو تو وب شخصیش فرستاده بود گفتم شاید خالی از لطف نباشه شما هم این پست رو بخونید ...
خاطره ای از *مهراب رشیدی*چند روزی بود که فکر دوران مدرسه در نورآباد در سرم بود. وبلاگی را خواندم حسم تحریک شد یادی از مدرسه و معلمانش کنم. یادم نمی رود یکسال بعد ازکوچ منزل از برمک سفلی به جابه به خاطر تاسیس مرغداری به مدرسه جابه رفتم اول ابتدائی١٣۵٧. معلم اول ابتدائی آقای گودرزی بود. دوم آقای غلامی که فکر کنم اصالتا دشمن زیاری بود. تا اواخر دیپلم با توجه به اینکه منزلش در مسیر مدرسه و کنار تل نوراباد بود می دیدمش .گاهی هم به خاطر آشنائی با پدرم به خانه ما می آمد. سال سوم جان بابا قهرمانی که الان هم همسایه منزل پدری است. سال چهارم اقای هاشمی که اهل قلعه کهنه بود و همیشه نقش شمر را درتعذیه داشت.دست بزن خوبی داشت و بچه ها ازش خیلی می ترسیدن. ولی معلم خوب و با انظباطی بود. پنجم را درست یادم نیست و فکر کنم خورشید دهقان بود.یادش بخیر مدیر مدرسه مان سال سوم تا پنجم دبستان شهید اسماعیل حسینی از روستای آهنگری بود با اخلاق پسندیده و والیبال بسیار عالی . در زمستان ١٣۶۵ در جنگ شهید شد. مدرسه جابه ٣ کلاس بیشتر نداشت و از روزگار بهمن بیگی با سقف شیروانی باقی مانده بود. ما دوسال سوم و چهارم را در چادر درس خواندیم و روزهای بارانی در زیر پایمان آب روان بود و مصیبت بخارهای نفتی آن هم در چادر با میز و نیمکت. یادش بخیر صفائی داشت. برای امتحان پنجم رفیتم مدرسه موردآبی. انموقع به نظرم تا انجا که پیاده می رفتیم خیلی راه بود. مدرسه ما دختر و پسر قاطی بودند. حالا همه ازدواج کرده و فکر کنم بعضی فرزندانشان نزدیک ازدواجشان است.پیاده از خانه مان نزدیک تل نوراباد ومرغداری می آمدیم جابه. اوائل ما را به چشم غریبه می دیدند بعد نه. سالهاست مدرسه ابتدائی جابه راندیده ام . شاید اگر رفتم نوراباد برم ببینم هرچند عوض شده. یاد همه معلمان زحمتکش گرامی باد.یاد اقایان از دروان راهنمائی در مدرسه راهنمائی طالقانی جابه و ابن سینا نوراباد : لشکری معلم زبان- نوری معلم ریاضی - عسکر ازمون- سیاه مرد قاسمی حرفه - ضرغامی زبان- مرحوم محمودی ریاضی- کرمی عربی- یوسفی ادبیات- بازیار ورزش- گودرزی ورزش- حسینی علوم- ارمغانی - دینی -امیری تاریخ- هاشمی مدیر مدرسه جابه و دبیرستان ایزدی: مانی زبان- محمدی ادبیات- چوبینه زمین و زیست شناسی- فرامرزی زیست و زمین شناسی- فرامرزی شیمی- ابطحی شیمی- موسوی جبر وهندسه- زندی جبر وهندسه- شجاعی فیزیک - فولادی فیزیک -رضائی و حسینی ریاضی- رحیم پور مدیر- براتی معاون-بازیار ورزش- محمدی دینی - مرحوم بیژن لشکری -شیمی و بسیاری که نامشان یادم نمی اید و لی یادشان گرامی اشت. بسیاری بازنشسته شده و تعدادی هم مرحوم شده اند. یادشان گرامی و زندگی اشان پاینده باد.
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
آداب و رسوم زايمان در«نورآباد ممسني»
در «نورآباد ممسني» هنگام فرا رسيدن زايمان، ابتدا همسايگان ماماي محلي را خبر مي كردند، اگر زن زائو درد داشت ولي درد اصلي زايمان شروع نشده بود مقداري شيره انگور و روغن حيوان را با فلفل سياه مخلوط مي كردند به او مي دادند تا به اصطلاح دردش تند شود، سپس ماما شكم زن را با روغن حيواني مالش مي داد و مقداري گل را داغ مي كردند و تاوه اي روي آن قرار مي دادند تا زن زائو روي آن بنشيند، ماما پشت سر زائو مي نشست و زن ديگري رو به روي او و شانه هايش را مي گرفت سپس شيشه اي خالي به دست زائو داده و به او مي گفتند كه در آن بدمد تا اين امر باعث تسريع در امر زايمان گردد. زماني كه سر بچه پيدا مي شد ماما پارچه اي را در دست مي گرفت تا نوزاد را در آن بپيچاند. از طرفي زني كه رو به رو نشسته بود با يك دست بالاي شكم او را مي گرفت تا جفت بالاتر نرود. پس از متولد شدن بچه، ماما سه انگشت از جفت را نگه داشته و از آن به بعد قيچي مي كند، پس ناف بچه را با ريسمان سياه و سفيد مي بندد و آن گاه جفت را از شكم خارج كرده و در زير خاك چال مي كنند. معمولا براي زودتر متولد شدن بچه سوره مريم را مي خوانند. سپس دواي گرمي به نام «زيره تو» درست مي كنند. اين دوا از آرد روغن، زردچوبه، دارچين و زيره تهيه مي شود. در اين منطقه تا 12 ساعت پس از تولد بچه هيچ چيز به او نمي دادند حتي شير يا آب.
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
گدی دل ! ونده بیدم تنگ دستت
گدی سر ! بید مرید تیغ مستت خت ای عشق هر چه واسی مو نخواسم چه هشتی سیم؟ بنازم ناز شستت کهبنگ - رهدار کاری از نشریه فرهنگی-اجتماعی لور
برای دریافت ویژهنامه با فرمت PDF کلیک کنید (حجم 618 kb) http://www.loor.ir/vj/lurday.zip
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
22 تیر ماه روز بزرگ لریاتی ها و همبستگی قوم غیور لر مبارک
هُ که عشقه نهاد َ بی وَ دل لرُ تُکی هم پشکنیده بی وَ گِل لُر
بهار مِرزِنگ اِیزنه ، توسوُن حلق اِپُی نه ، پوئیز دل وُ بیدل ایکُنه و زِمِسون ، به تُرنه ها اَفتو چنگ ایزنه.
ایل جا پا خدا نه ایجوره تا وارگه تو بیا وَ دیاری . مُ و تُ هُمدا ایلاق و گرمسیریم ، و هنی رِکِ بُهونامون کِلِ نوم خدا سر بلنده . حکمی و بی نگفت. آرمون دارم یومه ی خدا وَ مِن بیت بندون بیت گپو زندئی خَش و سردیار بــِــی. حوال مرگ وکه لــُرَ بی (بدون) دُنگ و تُنگ ایخو . حــوال
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
جنبش مردم لُر به کدام سو برود؟ علی رغم همه کمبودها ونابودهایی که برقوم لر در سراسر جغرافیا و خارج از جغرافیای آن میگذرد ما نباید از نظر دور داشته باشیم که چه موقعیتی به لحاظ زمانی و جهانی به عنوان یک قوم داریم ،اینکه ما مطالباتی داشته باشیم که برآورده نشدن آنها موجب شده است تا احساس تبعیض یا حقارتی در ذهن و روح ماو سایر همتبارانمان بنشیند یک موضوع است ،واینکه برای به دست آوردن این مطالبات می بایست ازچه ابزارهایی استفاده کنیم وبا چه کسانی همنوا شویم موضوع دیگری است. درست است که در سراسر مناطق لرنشین آمار بیکاری به نسبت سایر مناطق ایران از میانگین بیشتری برخوردار است و توزیع ثروت و قدرت در شهرهای چند فرهنگی مانند دزفول شوشتر، گچساران، شهرکرد ،نجف آباد ولوشان با اختلافی فاحش به زیان همتباران لر است . اما واقعیت آن است که این کاستی ها مواردی است منطقه ای وراه برون رفت از آنها تلاش بیشتر برای آگاهی دادن به همتباران واستفاده از ظرفیتهای بکار نگرفته شده قانونی وهمت دلسوزانه برای رسیدن به سطحی قابل قبول از معیشت و آموزش برابر با سایر هموطنان می باشد . درد امروز مناطق لرنشین تبعیض و نابرابری، توزیع ثروت وقدرت نسبت به سایر مناطق ایران است . از تهران واراک و اصفهان واهواز وشیراز و همدان تا شهرهای کوچکتری چون بوشهر و عسلویه و بهبهان و دزفول ونجف آباد ،لر حاشیه نشین معیشت واقتصاد و ثروت و قدرت است –بگذریم ... ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
به كوشش كرائيهاي ساكن روستاهاي رامهرمز كرائيها كه تا ابتداي قرن يازدهم به صورت ايلي منسجم در دامنههاي زاگرس مياني در كنار ساير ايلهاي لر بزرگ روزگار ميگذرانيدند؛ ابتدا در دوره شاه عباس صفوي (1004-1005 ق )توسط اللهورديخان حاكم فارس و كهگيلويه و سپس در دوره شاه طهماسب (1137-1135 ق ) توسط طهماسبقليخان ( نادر شاه بعدي ) و يك بار هم در دوره زندیه دچار انشقاق و از هم گسيختگي گرديده و به جز گروهي كه در حال حاضر هم در ايل طيبي بيشترين جمعيت را دارند ؛ بسياري از آنها ضمن آنكه در ساير ايلهاي لر بزرگ مستحيل گرديده ؛ اما دلبستگي خود به خاستگاه اوليه را فراموش ننمودهاند . دستاندركاران اين گردهمائي از كرائيهاي ابوابجمعي ايلهاي كهگيلويه ‘بختياري؛ بهمئي؛ممسني؛ قشقائي كه عمدتا" در روستاهاي سوق؛ ايدنك؛ حيات آباد؛ تراب ؛ لنده؛ ليكك بهمئي و روستاهاي اطراف دهدشت و بلاد شاپور در استان كهگيلويه و بوير احمد ؛ تمبي ؛ چشمه روغني و ميانگران سفلي ايذه ؛ دودانگه ؛ تشون و كردستان بهبهان ؛ چم ؛ سردشت ؛ تل چگا ؛ چم كرته زيدون ؛ بنه آخوند ؛ سرچشمه ؛ رهدار ؛ پاگچي رامهرمز ؛ تلاور باغ ملك ؛ سن خلف آباد ؛ كرائي عليا ؛ كرائي سفلي شوشتر ؛ قلعه مدرسه مسجدسليمان ؛ جنگيه ؛ مظفري ؛ كوت سيد صالح و خزامي اهواز در استان خوزستان ؛ بليان مرودشت ؛ خشت و بالا ده كازرون ؛ گله دار لارستان ؛ روستاهاي 14 گانه نور آباد ممسني در استان فارس؛ كران سيرجان در استان كرمان ؛ كرون فارسان در استان چهارمحال و بختياري سكونت دارند و نيز كرائيهاي ساكن كليه شهرهاي ايران دعوت نموده بودند تا به منظور باز آشنائي در اين گرد همائي شركت نمايند . ساعت 10 صبح جمعه 10 ارديبهشت 89 مستقبلين با حضور بيش از انتظار گروه گروه مدعوين كه از نقاط مختلف مي آمدند روبرو شدند. به رغم استقبال بيش از انتظار ؛ خوشبختانه جلسه با نظم قابل قبولي برگزار گرديد . ناديدگان آشنا خيلي زود با يكديگر گرم شده و هر گروه سخنراني را به نمايندگي ازسوي خود جهت معرفي طايفه ، تبار و چگونگی مهاجرت اجباری خويش به پشت تريبون فرستادند . البته به روال اين گونه گردهائيها ؛ بعضي از سخنرانان به طرح مسائل كليشه اي غير ضرور و غير مرتبط با موضوع پرداختند كه موجب اطناب كلام و اتلاف وقت گرديد . اما به رغم همه مسائل ؛ همت برگزار كنندگان اين مجلس كه با صرف هزينه و زحمت بسيار باني اين امرسترگ گرديدند بسيار ستودني است و در واقع گام نخست و محكم ايشان در ايجاد همدلي و يگانگي مردم كرائي به ياد خواهد ماند. [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
گفتگوی اختصاصی با محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایر در ایران/فرشاد تاجبخش پرونده ای برای بهمن بیگی «قره قاج! تو می خواستی غرقم کنی ولی من دست از دامنت بر نمی دارم، من تو را بیش از همه رودهای روی زمین دوست می دارم، من یک موج کوچک تو را با صدها الب، هودسن و پوتوماک عوض نمی کنم. قره قاج! می آیم ولی این بار می کوشم که بی گدار به آب نزنم و با کمک خداوند نهال های تازه ای در کنارت بنشانم و پل های استوار برایت دست و پا کنم...».(اگر قره قاج نبود، صفحه 108) بهمن بیگی نامه فوق را در حالی که دراروپای کهن و آمریکای
جوان در کنار رودهای پرخروش و پرهیبتش در رفاه و راحتی به سر می برد برای خانواده
اش که در چادرهای سیاه عشایری و در جوار رودخانه قره قاج به سر می برند می فرستد.
اما خود زودتر از نامه اش به ایل می پیوندد. رفاه و آسایش ایل را بر رفاه و آرامش
خود ترجیح می دهد و مرهمی می شود بر زخم های کهنه امروزه کمتر کسی در فارس و ایران است که با نام محمد بهمن بیگی و آثار و خدمات کم نظیرش آشنایی نسبی نداشته باشند. در هر ده و آبادی و کوچه و خیابانی اثری ازردپای محمد بهمن بیگی و آموزش و تعلیماتش برجای مانده و هویداست. شهرت بهمن بیگی به واسطه آموزش و تعلیمات عشایر از حدود مرزهای جغرافیایی ایران نیز فراتر رفت به طوری که سازمان علمی فرهنگی یونسکو در سال 1973 جایزه یک عمر مبارزه با بیسوادی را به وی تقدیم نمودند و از ایشان تجلیل کردند. در هیچ کجای این جهان پهناور سبک آموزش عشایری نتوانست توفیق چندان مناسبی داشته باشد. نه در آسیا، نه در آفریقا و نه حتی در اروپا و آمریکا. ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
شهرستان ممسني: به مرکزيت
نورآباد
پيشينه تاريخي : منبع : صدا و سیمای فارس [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
شهرستان ممسنی به مرکزیت نورآباد بخشی از استان فارس ایران است.
مردم ممسنی به گویشی از لری تکلم میکنند. واژه "ممسنی"از طایفهای به نام "محمد حسنی" گرفته شده است. ودارای آب وهوای نسبتاً معتدلی می باشد.این شهرستان دارای 4 طایفه به نامهای طایفه رستم و طایفه جاوید و طایفه بکشوطایفه دشمن زیاری میباشد.مردم این ناحیه به شجاعت و جنگجویی معروف هستند و از قدیم به تفنگ و اسب علاقه مند بودهاند . لباس های محلی زنان ممسنی بسیار زیبا می باشد. و دارای سابقه تاریخی از دوران باستان می باشد کتیبه ها و ته ستون های فراوانی در ممسنی وجد دارد که اکثرا مربوط به دوران قبل از تاریخ میباشد... کشاورزی در این شهرستان بسیار پر رونق می باشد و از آب رود خانه فهلیان اکثر زمین های خود را مشروب میکنند اکثر اوقات گندم و برنج میکارند. شهر مصیری یکی از شهرهای این شهرستان می باشد که در راه شیراز اهواز واقع می باشد این شهر دارای زمین های فراوان فاریاب می باشد که رود خانه فهلیان کنار زمین های این شهر می گذرد. برخی از شاخه های این شهر به قرار زیر است : اولادکارحیمی،کاجان احمدی،کاولدی،کابابری وچند اولاد دیگر(که همگی از یک جد ونسب بنام کامصیر بوده اند )، - وطوایف دیگر نظیر گنجی ها و معبی ها(ازقدیم در میان اولاد کا مصیر بوده اند)- تریتاج ها(این طایفه از بویر احمد آمده اند)گوهر گانی ها(از منطقه گوهرگان باشت به این منطقه آمده اندو ... میباشدکه در این شهر سالهاست ساکن می باشند این شهر در قدیم افراد شجاع و جنگجو مانند سرخاب نیکنام- بهرام - بهمن - گداعلی و... داشته که همواره با خانات ستم پیشه جنگ کرده و آنها را شکست داده.
نورآباد یکی از شهر های استان فارس در جنوب ایران است. این شهر مرکز شهرستان ممسنی است که در شمال غربی استان فارس قرار دارد و دارای دو اب وهوای معتدل و نسبتا گرم می باشد.
نوراباد در میان رشته کو ههای زاگرس قرار دارد اکثر مردم این شهر لرها هستند که از طایفه های بکش و رستم وجاوید دشمن زیاری میباشند و طوایفی از عشایر قشقایی نیز در این شهر اسکان داده شده است وهمین طور اعراب خمسه که در روستای عربها زندگی می کنند..
نام گذاری نوراباد به دلیل وجود اتشکده نور در چند کیلو متری این شهر می باشد. کلا درشهرستان ممسنی اثار باستانی بسیاری از قبل و بعد از اسلام وجود دارد که می توان به اتشکده نور تل نوراباد(سپاه) تپه سرنا(سرنا نام سردار دلیر اشکانی) شهر مدفون بچه بازار در نزدیکی روستای کوپن که درحال حاضر زمینهای کشاورزی مردم زوستای کوپن است و. اشاره کرد ممسنی دارای گردشگاههای فراوان از جمله بهشت گم شده .دریاچه برمشور کوه زیبای شاه نشین چشم اندازهای طبیعی تنگ گجستان و مناظر زیبای روستای بردنگان که با به هم پیوستن دو رودخانه کتی وفهلیان در تنگه کوشه وسپس محو شدن درتنگه هزارمنی روستای پیردان بردنگان زیبایی خاصی داردوطبیعت زیبای دره ی پل بریم دریک کیلومتری کوپن . داردوطبیعت زیبای دره ی پل بریم دریک دشت الاکرمی و روستای امامزاده پیرشمس که در دامنه کوههای زیبای سیاه وپیرشمس (زاگرس)قرار دارد وجنگل های زیبای بلوط که در جای جای این شهرستان وجود دارد.می باشد .
به دلیل اب وهوای مناسب و بارش فراوان درسه فصل پاییز زمستان وبهار و وجود رودخانه های کتی فهلیان تنگ شیو وکره سیاه عمده اقتصاد مردم این منطقه را کشاورزی (گندم وجووبرنج وکلزا ومرکبات)تشکیل میدهد.
ممسنی در طول تاریخ مورد تاخت وتاز حکومتهای مختلف چه قبل از اسلام وچه بعد از اسلام قرار گرفته است تا جایی که نادر شاه افشار انرا ((ممسنی دشتی پراز نون وتشتی پر از خون)) نامیده است ساکنان قبلی این شهر شول ها بودهاند که بعدا به دلیل هین تاخت وتاز های مختلف کوچ کرده اند .در این رابطه می توانید به کتاب های ممسنی در گذر تاریخ " ممسنی بهشت گمشده" عشایر وایلات ایران" جغرافیای استان فارس مراجعه کنید. [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
شهرستان ممسنی (نامهای دیگر: شهرستان نورآباد ممسنی و نیز شهرستان نورآباد فارس) یکی از شهرستانهای استان فارس ایران است. مرکز این شهرستان، شهر نورآباد است. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۶۶٫۳۰۸ نفر بوده است. تقسیمات کشوری : شهرها: نورآباد و مصیری. بخشها: مرکزی، ماهورمیلانی، رستم و دشمن زیاری.
درباره ممسنی :
ممسنی در غرب شیراز قرار گرفته و آب و هوای آن در شمال نسبتاً سرد و در جنوب گرم است. در کتابهای تاریخی قدیمی، ممسنی با نام «شولستان» برگرفته از «شول»، که نام یکی از قبیلههای لر است، ذکر شدهاست. نورآباد مَمَسَنی و در شمال غربی استان واقع شدهاست. این شهرستان با استان های کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر همسایه است.
این شهرستان دارای تنوع آب و هوایی زیادی است به طوری که ارتفاعات شمالغربی این شهرستان دارای آب و هوایی بسیار سردو خود شهر نورآباد دارای آب و هوای معتدل و ماهور میلاتی هم که در سمت جنوب غرب ممسنی قرار دارد تا فاصله 40 کیلومتری خلیج فارس میرسد و آب و هوای بیابانی دارد. «بهشت گمشده» (منطقه خوش آب و هوای «بوان») آن نیز معروف میباشد که دارای سرسبزی خاص خود وهوای خنک در تابستان است. جالب اینکه فاصله بوان تا نور آباد حدود ده کیلومتر است و خود نور آباد از شهرهای معتدل میباشد. واژه «ممسنی» از طایفهای به نام «محمد حسنی» گرفته شدهاست. این شهرستان دارای پنج طایفه به نامهای رستم و جاوید و بکش و دشمنزیاری و ماهور میلاتی میباشد. برخی از طوایف این شهر به قرار زیر است :
کاکا رحیمی اولاد گنجی اولاد مبی اولاد تریتاجی اولاد کا جهان احمد اولاد گوهرگانی اولاد میر حسینی
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
نگاهی به زندگی سردار جمعه خان براهویی ممسنی
سرزمین باستانی سیستان،خاستگاه خاندان رستم قهرمان نامدار ایران ،در تاریخ ایران زمین جایگاه ویژه ای دارد.ممسنی ها كه خود را وارثان بلافصل رستم می دانند،از دوران سلسله كیانی متعلق به عصر حماسی تاریخ ایران تا عهد ملوك كیانی حاكم بر سیستان،كه از زمان یعقوب لیث صفاری تا زمان قاجار بر سیستان حكومت می كردند،ازمرزداران و مدافعان این بوم و بر بوده اند.
طوایف مختلف ممسنی تبار ساكن در سیستان و بلوچستان ایران ،به زبان های بلوچی و سیستانی سخن می گویند.ایل ممسنی یا محمد حسنی مستقر در بلوچستان پاكستان به زبان های بلوچی ، براهویی و اردو، و ممسنی های جنوب افغانستان به زبان های بلوچی،فارسی و پشتون صحبت می كنند. بخشی از ممسنی ها ی سیستانی در زمان هخامنشیان در استان فارس ساكن شدند و در طول هزاران سال روابط بین ممسنی های فارس و سیستان ادامه داشت .در دوره صفوی ایل ممسنی مقیم استان فارس قدرتمند ترین ایل جنوب ایران بود.در زمان شاه عباس كبیردر حدود بیست هزار ممسنی تحت رهبری سردار محمد خان ممسنی از استان فارس به سیتان و بلوچستان مهاجرت كردند.براهویی های ممسنی تبارسیستان و بلوچستان، بازماندگان همان مهاجرین اند كه كه به دلیل سكونت بین قوم براهویی،با گذشت زمان ،زبانشان تغییر كرده و براهویی نامیده می شوند. تاریخ سیاسی براهویی ها از زمان نادر شاه شروع می شود.اشرف افغان پس از شكست از نادر و در حین فرار به سوی افغانستان بوسیله ابراهیم خان براهویی كشته شد.نادر پس از رسیدن به حكومت ایران ، نصیر خان براهویی را به حكومت بلوچستان منصوب كرد.بعد از قتل نادرشاه در سال 1160قمری ، نصیر خان براهویی به كمك شهباز خان ممسنی حكومت محلی مقتدری در بلوچستان تشكیل داد. اكثریت براهویی های مقیم سیستان ایران ،از تیر ه های ایل ممسنی هستند و در سیصد سال اخیر از متحدین طوایف سیستانی هم تبار خود، یعنی شهركی ها و سرابندی ها بوده اند. سردار علی خان حاكم بومی سیستان از طایفه سرابندی ممسنی ،در سال 1269قمری پرچم ایران را برفراز مركز حكومتی اش در سكوهه سیستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدین شاه به دنبال بروز درگیری بین سران خاندان سرابندی ،با اعزام لشكری به سیستان ،تعدادی از بزرگان سرابندی و شهركی را دستگیرو به تهران تبعید كرد و حكومت این ناحیه را به امیر علم خان حشمت الملك سپرد. در 1287 حكومت ناصرالدین شاه رای كمیسیون مرزی ایران و افغانستان با حكمیت انگلیسی ها را در خصوص تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان پذیرفت ،و سرسپردگی حكومت قاجار به بیگانگان را اثبات كرد. با وجودیكه امیران خاندان علم برای سیستانی ها حاكمانی بیگانه و غاصب محسوب می شدند،مردم سیستان برای حفظ امنیت منطقه و پاسداری از مرزهای ایران كه همواره در معرض حملات راهزنان افغانی قرار داشت، ناچار به همكاری با حكومت قائنات و سیستان بودند. سردار جمعه خان در سن 14 سالگی در كنسولگری روس در سیستان مشغول به كار شد.در آن زمان روسیه از ایران، و انگلیس از افغانستان حمایت می كردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئولیت سرپرستی طایفه براهویی سیستان و حفاظت ازبخشی از ناحیه مرزی رابه عهده گرفت. در زمان مظفرالدین شاه ،محمد علیشاه و احمد شاه قاجار،حكومت مركزی ایران بسیار ضعیف بود وعملا" نفوذی در مناطق ایلیاتی و نواحی مرزی نداشت.بخشی ازناحیه مرزی ایران و افغانستان كه حوزه استحفاظی سردار جمعه خان بود از نا امن ترین این مناطق محسوب می شد. سردار جمعه خان با كمك نفرات تحت فرمانش كه بیشتر آنها از تیر ه های براهویی ممسنی بودند، به مدت 60 سال آرامش و امنیت را در منطقه وسیعی كه از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.در یكی از زد و خوردهای بین سردار جمعه خان و راهزنان افغانی،هفتاد نفر از انان كشته شدند. سردار جمعه خان در آغاز كار فرماندهی واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها این واحدها به پاسگاه های امنیه و ژاندارمری تبدیل شدند.مركز فرماندهی پاسگاههای مرزی در سفیدابه مستقر بود. با شكل گیری ارتش نوین ایران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد. سردار نظر جان و رحیم خان از دیگر بزرگان براهویی بودند كه در عملیات مرزی و مبارزه با سارقین و راهزنان مسلح افغانی ، با سردار جمعه خان همكاری می كردند. به دلیل تلا ش های بی وقفه سردار جمعه خان در برقراری امنیت و سركوب مهاجمین افغانی،حكام سیستان و قائنات بارها از حكومت مركزی درخواست تشویق ایشان را نمودند. مدال شجاعت اهدایی از طرف مظفر الدین شاه قاجار به او از قدیمی ترین نشان های افتخار دوران خدمت نظامی اش می باشد.در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دلیل شایستگی در انجام امور محوله بارها مورد تشویق قرار گرفت. چندین ابلاغ تشویقی سردار جماخان بوسیله ارفع الممالك(1299 -1301 ) اولین حاكم دزداب،و جانشین او امیر معصوم خان خزیمه علم ملقب به حسام الدوله امضاء شده است. روستای دزداب در اولین سفر رضاشاه به سیستان و بلوچستان به زاهدان تغییر نام یافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقی را طی كرد.بعد از گذشت چندین سال زاهدان به عنوان مركز فرمانداری سیستان و بلوچستان انتخاب شد. استقرار حكومت رضاشاه باعث ایجاد تحولات عمیقی در منطقه گردید.برنامه خلع سلاح و اسكان عشایر و تغییر لباس منجر به بروز در گیری هایی در سیستان و بلوچستان گردید.اجرای دستورات دولت رضاشاه برای سردار جمعه خان كه خود سرپرستی براهوی های چادر نشین را بعهده داشت،كاری دشوار بود،كه توانست با اتخاذ تدابیر لازم به صورتی مناسب آنها را اجرا نماید. رحیم خان مالكی رییس پاسگاه لوتك ،و از بستگان سردار جمعه خان به دلیل مخالفت با طرح اسكان عشایر و از بین بردن سیاه چادرها ،و عدم اجرای دستور كشف حجاب و كوتاه كردن موی دختران از اجرای دستورات سرهنگ مكری سرپیچی كرد.رحیم خان جهت جلوگیری از درگیری بین واحدهای نظامی خودی و نیروهای اعزامی از مركز، به افغانستان رفت.پس از پادرمیانی سردار جمعه خان ودرخواست تعدیل برنامه ها ی دولت ،رحیم خان به ایران برگشت. در نظام جدید ارتش رضاشاه ، سردار جمعه خان از نایب امنیه به ستوان دومی تغییر درجه داد و عناوین سرداری و خانی او طبق مقررات جدید حذف گردید.در سال 1317شمسی درجه ستوان یكمی ارتش را دریافت كرد. در سال 1318 عده ای از دشمنان او با ارسال گزارشات مغرضانه،وی را متهم به حمایت از قیام سردار جمعه خان اسماعیل زهی بر علیه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت یكسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دلیل نبود دلایل مستند در سال 1319 وی را تبرئه كرد. گفتنی است سردار جمعه خان اسماعیل زهی رییس طایفه بلوچ اسماعیل زهی ممسنی الاصل بود،كه در جنگ جهانی اول با انگلیسی ها جنگید.در زمان رضاشاه با نیروهای دولتی درگیر شد و پس از شكست به شیرار تبعید گردید.پس از این واقعه طایفه اسماعیل زهی ،به دستور دولت، شه بخش نامیده شد. در سال 1328 شمسی درجه سروانی سردار جمعه خان به او اعطا گردید و در سال 1335در سن 97 دسالگی با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر پربار درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ایران ،در خدمت به میهن سپری كرد. سردار جمعه خان نه تنها سربازی فداكار و مرزداری میهن دوست بود،بلكه همواره به مشكلات مردم و مسائل افراد طایفه براهویی رسیدگی می كرد.از كارهای ارزشمند او تشویق اهالی به فرستادن فرزندانشان به مدارس برای سوادآموزی و كسب علم بود . پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزند برومندش سردار رحمان خان كه خود از مامورین نظامی و از همرزمان پدرش بود، وظیفه خطیر رسیدگی به امور تیره های مختلف براهویی را با كمك و مشورت بزرگان سایر تیره ها انجام می داد. شادروان رحمان خان كه فردی مردم دار بود ،در سال 1363شمسی درگذشت. اکنون فرزندش سردارمحمد عمر خان بزرگ خاندان طایفه براهویی است. به گفته ونوشته دکتر ایرج افشارسیستانی عشایر براهویی در بیشتر نقاط بلوچستان، خاصه در زاهدان، خاش، ایرانشهر، سراوان و ... پراکنده اند. دکتر هنری فیلد، این قوم را ایرانی و آریایی دانسته است و تیره های مهم آن را به نام قنبرانی و منگال (مونگال) ذکر نموده است. طایفه براهویی، در قدیم و تا اواخر دورۀ قاجاریه یکی از قدرتمندترین طوایف بلوچستان و سیستان بوده است. اوج قدرت آنان در زمان نادرشاه افشار بوده است که با تشکیل اتحادیه ای از قبایل مختلف، برای مدت زمانی حکومت عمده سیستان و بلوچستان را در دست گرفتند. [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
به مقاله ای به زبان انگلیسی منتشره در مورد مطلب پست بالا توجه شما را جلب می نمایم: گزارش از کاوش و حفاری در فصل چهارم Tol -e Bondu (تل بندو نورآباد ممسنی )و کشف معبد در ممسنی , غرب فارس ، ایران توسط علی اتابکی و سهیلا درویشی اعضای هیأت علمی ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شعبه کازرون The Report of Fourth Season Excavations at Tol- e Bondu and Discovery of a Temple, West of Fars, Iran Abstract This paper underlines the important archaeological evidence unearthed from four seasons of excavation at Tol-e Bondu, located at Rostam-Du, Noorabad city, Fars province. The most significant information acquired from this excavation is the discovery of a temple from the 16th layer, exactly similar to the one from the middle phase of the Elamite culture. This paper discusses the structures and other features showing similarity between the two regions. Studying the history of the Elamites via relief and inscriptions in Mesopotamia leads us to the belief that performing religious ceremonies played an important role in the civilization and culture of Elam. Introduction The specific characteristic of Tol-e-Bondu hill is its location on the way from Fars to Khozestan provinces (Fig. 1). Yagheh Sangar which is located in Rostam -eDu is a natural narrow passageway that makes it possible to come and go in this region. Tol-e-Bondu is one of the historical hills located between this narrow isthmus and a historical bridge, Pol-eBarim (Fig. 2).
Fig. 1: Satellite map showing location of Tol-e-Bondu . برای مشاهده ادامه مقاله به ادامه مطلب مراجعه فرمایید: ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
Socio-economic developments in south-west Iran during the fourth millenium BCE
The results suggest that there were a number of marked changes in the technological choices made during the process of ceramic production from the early 4th millennium BC onwards.These have implications for our understanding of the nature of socio-economic development in highland Fars during the entire millennium. [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
نقش لرها در آينده مبهم منطقه چيست؟! واژه لُر معناهای متفاوتی دارد اما مهم ترین معنای آن ... اسمی است ...که به قومی از اقوام قدیمی ایران اطلاق می شود .گرايش برخي از اقوام لر به سمت كردها نشانه اين نيست كه آنها خود را كرد مي دانند!! ... بيشتر به اين دليل است كه مي خواهند در اتمسفري نفس بكشند ، كه زبان و ادبياتشان مورد هتك و تمسخر قرار نگيرد ، و مجالي براي ابراز وجود داشته باشند و بتوانند به زبان خودشان با هم حرف بزنند!! واژه لُر معناهای متفاوتی دارد اما مهم ترین معنای آن ... اسمی است ...که به قومی از اقوام قدیمی ایران اطلاق می شود ؛ که در طول سالیان و شاید قرنها و هزاره ها ...همواره بعنوان غیور ترین اقوام بومی ایران آنها را می شناسند . برو ادامه مطلب: ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
چند کلامی از ایلات ممسنی:
طبق نظریات تاریخی گروهی از مورخان ساکنان قدیمی ممسنی از اقوام کرد جبل السماقی کشور شام(سوریه)بودند که پس از به قدرت رسیدن اتابکان لرستان بزرگ-به لرستان مهاجرت کردند.مولف فارس نامه ناصری زمان استیلای ممسنی ها را بر شولستان اواخر سلطنت صفویان می دانند... اما شواهدی هست که پس از حمله افغان در سال 1136ق به شولستان و غارت و کشتار مردم گروهی که در یاسوج –باشت-رستم و ... بودند به شولستان مهاجرت کرده و نام آنرا ممسنی گذاشته اند... *(شولستان نام قدیمی ممسنی در محل فهلیان کنونی)* ایل بکش: وجه تسمیه بکش را که یک اسم باستانی است می توان مشتق از واژه ی بهکیش(به دین)دانست. محدوده جغرافیایی ایل بکش به روشنی مشخص نیست ولی به اعتبار روایات محلی این ایل که در قدیم به صورت کوچرو تامین زندگی می کرده است.مناطق بیضا و همایجان و بخشی از محدودهی کنونی ایلات جاوی را ییلاق و نورآباد(نوبندگان)تا ماهور میلاتی را قشلاق خود داشته است فارس نامه ناصری خوبیار خان را کلانتر قدیمی ایل بکش می داند و از تیره های اصلی این ایل:آل میر(آل امیر)-بابر سالار(بابا سالار)-علی وند(عالیوند)-کواراکانی(کرایی)-و تیره ای به زبان امروزی ممسنی به نام عمله میتوان نام برد... ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
ممسني درگذرگاه تاريخ: این شهر یکی از زیباترین شهر های استان فارس است. که طبیعت زیبا و منحصر به فردی دارد. این شهر مرکز شهرستان ممسنی است که در شمال غربی استان فارس قرار دارد و با شهرستان های کازرون شیراز گچساران و یا سوج و سپیدان همسایه است ودارای دو اب وهوای معتدل و نسبتا گرم می باشد .نورا باد در میان رشته کو ه های زاگرس قرار دارد اکثر مردم این شهر لرها هستند که از طایفه های بکش و رستم وجاوید دشمن زیاری میباشند و طوایفی از عشایر قشقایی نیز در این شهر اسکان داده شده است وهمین طور اعراب خمسه که در روستای عربها زندگی می کنند. نام گذاری نوراباد به دلیل وجود اتشکده نور در چند کیلو متری این شهر می باشد . کلا در شهرستان ممسنی اثار باستانی بسیاری از قبل و بعد از اسلام وجود دارد که می توان به اتشکده نور تل نوراباد(سپاه) تپه سرنا شهر مدفون بچه باز در نزدیکی روستای امازاده پیرشمس و.....اشاره کرد... ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
نقش ساسانی سرآب بهرام : <<قریب نه کیلومتر پیش از آنکه از کازرون به نورآباد برسند در سمت راست جاده پایین کوهستان در محوطه بسیار مصفایی که بنام سرآب بهرام خوانده می شود نقش برجسته ای به درازای 85/4 متر و پهنای 90/2 متر بر سنگ حجاری کرده اند در این مکان آب چشمه زیبایی جاری است.محل وسیع با نزهتی برای تفریح و استراحت است.تصویر بهرام دوم که نقوش برجسته دیگر او در نقش رستم و گویوم و سرمشهد و تنگ چوگان سابقآ مذکور داشتیم در این نقس برجسته دیده می شود که در وسط از روبرو نشسته در بر جانب او دو نفر از بزرگان ساسانی به حال احترام ایستاده مانند صحنه های دیگر نظیر آن انگشت سبابه را به نشانه تعظیم به طور خمیده رو به بالا نگاه داشته اند.>> محل نقش :به فاصله 3 کیلومتری شمال خاوری نورآباد در مجاورت روستایی که سرآب بهرام خوانده می شود و وجه تسمیه اش مشتق از همین نقش است نقش بهرام دوم ساسانی قرار دارد.این تصویر که بر بدنه کوه کنده شده در بالای چشمه ای زیبا حجاری شده که در مسیر آن فاصله بسیاری درختان مورد و چمنزارهای زیبایی کشت شده است که با توجه به اینکه درخت مورد"در گذشته پیش از اسلام مورد تقدس بوده این درختان بدین منظور در پیرامون نقش این پادشاه کاشته شده است که مسافرین در این نزهتگاه استراحتی داشته باشند.محمدرضا چوبینه [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
قلعه سفید برگی از تاریخ کشور-نه شهر: ((دژ سپید)) در حدود شش کیلومتری تقریبی شمال خاوری شهر نوبندگان قدیم و نورآباد کنونی از قلاع پیش از اسلام در مقطع کوهی که مساحت تقریبی هفت در ده کیلومتررا دارد و نام قدیمی آن نوبند جان بوده است .راه رسیدن به این قلعه از چهار دروازه شتر خسب -گلستان-کلاه زری-و سیاه شیر است که این اسامی متعلق به دوران اتابکان فارس است دلیل نامگذاری دروازه شتر خواب وجود شترانی در کنار این دروازه بود که آذوقه به قله حمل می کردند.پایین قلعه از چهار جهت جنگل گرمسیری و بالای آن در تابستان هوایی معتدل و زمیتانی با سرمای سخت دارد.آثار دیوار گچی که از دروازه گلستان تا شتر خواب امتداد یافته و تمام کوره راههای میان دو دروازه را مسدود کرده دیده می شود که البته این دیوار در سال 1252ق در سلطنت قاجار و توسط ولی خان بکش(ولی خان بزرگ)تجدید بنا شده است.برای پشتیبان دیوار اول در زمان حمله دشمن دیوار دیگری به وسعت پانصد متر در هفتاد و ارتفاع 120 سانتیمتر شبیه به پادگان نظامی نقاره خانه و قبرستان ها وجود دارند که یکی ازآنها زیارتگاهی به اسم حاجی رستم و ساخت زمان صفویه است.مربوطبه یکی از حکام آن زمان است که در آنجا فوت یا کشته شده است.ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
به دلیل اصرار بازدید کنندگان گرامی کلیپ جسد مومیایی که به قولی در قلعه سفید نورآباد ممسنی پیدا شده رو براتون آماده کردم که میتو نید اونو در زیر دانلود کنید... **** جا داره به این مطلب اشاره کنیم با تحقیقاتی که از طریق سازمان میراث و فرهنگی کشور و استان صورت گرفته این جریان شایعه بوده که گفته شده این جسد مومیایی شده اولآ در بوانات توسط یک باند قاچاق درست شده در حالی که قصد داشته اند آنرا به خارج از کشور برده و به دروغ به عنوان جسد((داریوش))پادشاه هخامنشی بفروشند که با همکاری اداره اطلاعات تعدادی از عاملین اصلی این جریان دستگیر و هم اکنون در بازداشت به سر می برند... به اطلاع دوستانی که میگویند هلی کوپتری در قلعه سفید این جسد را به تهران انتقال داده می رساند که اولا چنین چیز ی شایعه بوده و ثانیآ هلی کوپتر در آن روز برای آوردن ترانسهای برق به آنجا آمده است...این در حالی است که مردم کازرون هم گفته اند این جسد در روستای دریس یکی از روستا های کازرون پیدا شده؟؟؟ حالا یه سوال از شما...البته بعد از دیدن این کلیپ نظر بدین.آیا میشه یه جسد مومیایی شده که گفته میشه مربوط به 2500سال پیشه به این تمیزی باشه جالبه که حتی ریش یارو هم به همون شکله و بعد هم اینکه تابوتی که این جسد درش قرار گرفته حتی یه ذره هم خراب نشده...که متاسفانه تو شهر ما از این شایعه ها زیاد پیش میاد... **** دانلود کنید:دانلود **در ضمن این کلیپ بر روی موبایل اجرا می شود** [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
آثار باستانی دوره هخامنشی تا اشکانی(( برج آتشگاه نورآباد)):
این برج یکی از آتشگاههای دوران هخامنشی تا اشکانی است که در محلی به نام((دیمه میل و اژدها))بنا شده است.وضعیت و تاریخ آن به شرح زیر است: ((در قسمت غربی نورآباد و خارج از آن برج سنگی و چهارگوش معظم و منظمی آتشکده ای از عهد اشکانی وجود دارد و به نامهای دیمه میل و میل اژدها خوانده می شود.این بنای تاریخی مهم و منحصر به فرد به مسافت هفت کیلومتری به خط مستقیم در سمت مغرب نورآباد در پایین دامنه سنگی کوهستان واقع است. برج نام برده به بلندی متجاوز از هفت متر و پهنای هر بدنه آن 40/3 متر است و پایین آنرا به نحوی ظریف و استادانه با به کار بردن سنگهای تراش رگی دقیق خوش طرح پهن تر ساخته اند به طوریکه پهنای هر ضلع برج در پایین تقریبآ 4 متر است.در قسمت بالا پلکانی داخل برج ساخته اند که دهانه آن به بلندی قریب 3 متر از سطح پایین کوه قرار گرفته است و به وسیله نرده بام کوتاه یا به ترتیب مناسب دیگری به پلکان داخل شده مانند داخل مناره ها چند بار تغییر جهت داده به بالای برج می رسیدند و آتش فروزان را بر بام می نهادند.
[ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
شروه و گاگریوه از منظر زیبایی شناسی موسیقی: ![]() اگر واقعگرایانه بخواهیم نگاه کنیم در واقع موسیقی ما سرچشمه گرفته از طبیعت اطراف ماست و این عناصر اربعه و اقلیم ها و .. است که موسیقی را به این سمت سوق داده است . با ایت دید موسیقی ما نه غم انگیز بنظر می رسد بلکه دلنواز و موجب انبساط خاطر دل افسرده است نخست آنکه از جنبه ی موسیقی یایی آوازهای غمگنانه آن بخش از الحان و نواها را در بر می گیرد که سایه ی شوم تنهایی و تاریکی و غربت و ناچاری و ... را سرداده و مدام به طبل نا امیدی و بی سرانجامی می کوبد. و دریچه ای نو را برابر دیدگان خود متصور نیست. با این حال آنچه از نظر دور نیست تعلق اشکال گوناگون و متنوعه آن به اقوام و طوایف مختلفی می باشد، که ما در این مقال به بررسی این موضوع در میان مردم لر و آنهم از دید زیبایی شناسانه خواهیم پرداخت. ناگزیر این سوال طرح خواهد شد که چرا و به چه دلایلی غم در موسیقی ما شیوع فراوانی یافته و موسیقی غمگنانه بخش بزرگی از زندگی و حافظه ی این مردمان را در بر گرفته است.برخی ریشه ی تاریخی این موضوع را به اسطوره ها مربوط دانسته و اصل و مبدا چنین غم زیبایی را در سوگواریهایی که در مراسمی چون کشته شدن قهرمان و دلاوری چون سیاوش در ایران باستان بوده قابل جستجو می دانند . کما اینکه آورده اند: (( مردم بخارا را در کشتن سیاوش نوحه هاست ، چنانکه در همه ی ولایات معروف است و مطربان آن را سود ساخته اند و می گویند قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است ..)).( موسیقی مذهبی ایران – محمدتقی مسعودیه- انتشارات سروش – چاپ اول صفحه 17)
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
برداشت محصول در فرهنگ عامه ی مردم لر ممسنی:
سعید چوبینه - از گذشته های دور یادگارهای فراوانی برای ما بجا مانده که هر یک از ما در مواجهه بااین یادگارها گاه
بسیار بی تفاوت بوده ایم و آنها را با دیده ی تمسخر نگریده ایم . حال آنکه همه واقف به این نکته مهم می باشند که مسیری که گذشتگان ما پیموده و آزموده اند ¸به مثابه ی میراث فرهنگی قوم و یادگارهای چند صد یا هزار ساله قوم و تبار ماست . قطعا این گنجینه ی زوال ناپذیری است که شالوده ی آثار معنوی و کاخ باشکوه زیبایی های بشریت به شمار می آیند. ما نیز از این قوم و ایل و تبار بوده ایم . ما نیز وارثان امروز و پاسبانان فرداییم.
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
هويت قومی لر از نان شب او واجب تر است: اگر ما مردم لر هويت خود ر از دست بدهيم همه چيزمان را از دست داده ايم. فرق آدم با حيوانات در همين است كه حيوانات فقط به فكر پركردن شكم و توليد مثل هستند. با ديدن كلمه لر كنجكاو شد و پرسيد منظور شما از لرنا چيست؟ جواب دادم از كلمه لر گرفته شده است. احساس كردم با بقيه مردم فرق دارد. بعدا متوجه شدم كه خدايار از دلسوخته ها و علاقمندان فرهنگ و ادبيات لري بختياري است و در اين راه كارهايي را هم انجام داده است و مشغول تدوين كتابي با موضوع ادبيات و اشعار شفاهي ايل بختياري است. به ياد سپهوند قهرمان بوكس كشور افتادم كه براي امرار معاش به كارگري ساختمان مي پردازد و دغدغه اش پس از بازگشت از المپيك چين اين است كه صاحب كارش او را به علت غيبت يك ماهه ناشي از حضور در مسابقات جهاني اخراج كرده است. حاج رمضان چوبینه مي گفت: اگر ما مردم لر هويت خود ر از دست بدهيم همه چيزمان را از دست داده ايم. فرق آدم با حيوانات در همين است كه حيوانات فقط به فكر پركردن شكم و توليد مثل هستند اما براي ما آدمها چيزهايي مثل هويت و فرهنگ و تاريخمان هست كه از نان شب هم واجب تر مي دانيم. هر ملت و قومي و شهري كه بيشتر بر روي فرهنگ و تاريخ و هويت شان كار كرده اند هم ازنظر مادي و هم از نظر معنوي ثرتمندتر از بقيه هستند. و ملتي كه هويت خود را از دست بدهد همه چيزش را ازدست داده اند. [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
1-آری مَمَ(آرزو و محمد) آهنگ((آری مَمَ))ماجرای پرتراژدی دو دلداده به نام های((آرزو))و((محمد))است که این عشق با سرانجامی دردناک و اندوه بار پایان می پذیرد.قبل از اینکه محمد به وصال معشوق خود آرزو برسد، بطور مرموزی در راه عشق خود کشته می شود.قطعه ی آری محمد را معشوق یعنی آرزو با آوازهی حزین و اندوه بار در رثای محمد می خواند.بنا به گفتار و حکایت استاد سیف الله وطن خواه و استاد رضا قلی شعبانی نوازندگان چیره دست((کرنا))این آهنگ از گذشته دور تا حال در منطقه ممسنی باقی مانده است و نوازندگان آن را با آهنگی حزین و اندوهبار با سازهای بادی(کرنا و نی)می نوازند"اجرای این آهنگ دردناک و غم انگیز است. 2-سحری یا ساز سحر: آهنگ دلنواز و شادمانه ساز سحری قبل از طلوع آفتاب و در مواقع جشن عروسی پسران و دختران روستا ییان یکجانشین و عشایر کوچرو"بر فراز نقطه ای بلند نواخته می شود این آهمگ که حالت تهییج در آن موج میزند از یک گذشته بعید سرچشمه گرفته و قرن ها دوام پیدا کرده و به گونه ای که تا به امروز در اقصی نقاط شهرستان ممسنی اجرا می گردد.ملودی های سحری در اوج و بوسیله کرنای اساتید موسیقی شهرستان ممسنی نواخته می شود.لحن سحری چنان دل انگیز و روح پرور است که انسان را به فرداهای زندگی امیدوار می سازد. مدت نواختن این آهنگ نیم ساعت بوده و حالت بیدار باش را در پگاه به عهده داشته است. بره ادامه مطلب:
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
يكي از آيينهايي كه همه ساله چند روز قبل از عيد نوروز در منطقه ممسني برگزار ميشود جشن علفه يا عرفه است كه براي شادي ارواح برگزار مي شود. بنا به اعتقادات مردم منطقه، مردگان چشم انتظار هدايا و ثوابند در چند روز قبل از عيد روح آنان وارد خانهها شده و بايد با برگزاري مراسم جشن و دادن طعام به ققيران موجب رضايت و خشنودي ارواح را فراهم آورد و با خواندن فاتحه و خواندن دعا براي آنان طلب آمرزش نمود. براي به جاي آوردن اين رسم از جشني بنام همسپهمدم ياد شده كه به معناي حركت همه سپاه است و در اصل مربوط به فرود آمدن گروهي فروهر مردگان به روي زمين بوده و اين جشن يادگار و يادبود مردگان به شمار ميآمده است. امروزه در منطقه ممسني هم اين مراسم براي شادي ارواح مردگان چند روز قبل از عيد برگزار ميشود و به ويژه اگر كسي بستگان خود را از دست داده باشد تا قبل از عيد نوروز همان سال اين مراسم را برگزار كند كه عيدي مردگان هم نام دارد. ..... ادامه ی این مقاله را در ادامه ی مطلب ببینید..... ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
سلام ای سلام فرق ایکنه: حسرت ایخـَرم سی مـَهلی چـِیَـل . ا َر و ِی هـَمِی چـِیَـلی که وَ هوش خـُم هم رهـته یه ذره ای هم بختر اعتنا ایکردیم ایسو ایترسیم زبون د ی و بوا مونَ بیشتر بَلغـور کنیم. ایسو ایترسیم لا اَقل گپَـل و متیل و حکایت ننه و بوا نه وَ جوون و دل نوش کنیم تا کم هی همش فکر کـُنن که نونیم چه وِی بو و بُخو بـُگن حالییته حواسته و خـُوشو یای شو رهته بو که دوره ی ما وابیـده یه طاعونی شهری گـَپ زدن و وِر داین هـَرچی لریه و جاش یه چـِیـَلی یتی مون دانه که وَش ایگـُن فارسی و اَر هَمَشه بـِگردی غیره عربی و خارجی هیچی پیا نیکـُنی . هَمی لری که ایسو یای مون رهته ریشه اش وَ زوون پهلوی ایرسه یو نه اونگـَلی ایگـُن که زوون ال قـَییمی نه ایشناسن و خوتو قاضی . بره ادامه مطلب: ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
"کریم خان زند و زمان او" نوشته پرویز رجبی به تازگی توسط نشر اختران منتشر شده است. مروری بر این کتاب در ذیل می آید. به گزارش خبرنگار مهر، ویلیام فرانکلین که در زمان جعفر زند - پسر برادر کریم خان - به ایران آمد در سفرنامه خود مینویسد: «اگر به شاهی بتوان لقب کبیر داد، آن شاه حتما کریم خان بود، به طوری که کارهای او امروز هم شاهد این مدعی است. پادشاهی که ایرانیان هنوز از او به نیکی یاد میکنند.» برای دیدن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید: ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
رقص شاد مانه چوپی در ممسنی((رقص زنان)): رقص پر نشاط وشادمانه چوپی هنگامی که اصوات موزون و دلنواز موسیقی محلی چوپی (رقص زنان)از طریق ((کرنای)) استادان مجرب و چیره دست محلی به نوا در می آید و هنگامی که نقاره ی بزرگ و کوچک به وسیله ی چوبک های ضاربان مجرب به فغان و غوغا می نشیند ¸آنوقت زنان و دختران جوان و میانسال و حتی کهنسال ممسنی با پوشیدن لباسهای فاخر و پر نقش و نگار محلی خود و با حجب وحیا به ساحت و میدان رقص چوپی آمده و با طمانینه و حرکات موزون و رسا و به شکل قوس قزحی به دور میدانی حلقه زده و با رقص پرشکوه دسته جمعی خود هنرنمایی می کنند .
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
چگونگی برگزیده شدن کد خدا در طوایف ممسنی:
سازمان و تشکیلات ایلات وعشایر بر پایه ی چند اصل قدیمی : خانواده و دودمان و طایفه و ایل استوار بوده است. طایفه که از بهم پیوستگی چند بنیچه همخون و نژاد و مهاجرینی که در این واحد رابطه ی سببی و نسبی با افراد آن دارند به وجود می آید را دومین واحد اجتماعی سیاسی ایل می دانند.
سر پرستی هر طایفه را کد خدایی عهده دار است که او از افراد طایفه و با آنان رابطه ی خون و نژادی دارد. روال معمول انتخاب کد خدا به این صورت بوده است که مجمع ریش سفیدان به انتخاب یکی از افراد طایفه که دارای خصوصیات موردنظر می باشد مبادرت نموده و سپس وی را به خان ایل معرفی می نمودند و با تایید خان به کار مشغول می گردد. صد البته که فرد انتخابی باید مورد پسند شخص خان نیز می بود.
سعید چوبینه نوراباد - نورآباد - ممسنی - نوراباد ممسنی -- نورآباد ممسنی - ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
ليدوما: نام چهارمين بناي بزرگ تاريخ دوره هخامنشي است كه در اسفند ۱۳۸۵بوسيله گروهي از كاوشگران ايراني ودانشگاه سيدني استراليا در استان فارس شهرستان ممسني،منطقه فهليان،روستاي سروان جنجان كشف شده است . به گفته عليرضا عسكري سرپرست هيات كاوش ممسني اين بنا بعد از شوس ،پاسارگارد وتخت جمشيد(پارسه)چهارمين بناي تاريخي دوره هخامنشي است. اين كاخ با پايه ستونهاي كشف شده به نقش گلهاي هشت پر (لوتوس) وشيارهاي بزرگ نخلي شكل مرينند.وجود چنين بناي با شكوهي بين شوش وتخت جمشيد –بی نظیر است...
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
نحوه اداره نورآباد ممسنی:نورآباد ممسنی منطقه حکم فرمایی طایفه بکش بود خانواده خان بکش از یکی از جدان خود تحت عنوان ولی خان بزرگ یاد می کنند که در مورد او در فارسنامه ناصری مطالب بسیاری یاد شده است در زمانی که نصر الله میرزا پسر والی فارس فرماندار شولستان و نور آباد ممسنی شده بود او خان بزرگ ناحیه بوده است .و از او اطاعت نکرد و می خواست او را تبعید کند که در حضور جمعی او را کشت ،پدر او نیز خوبیار خان از خوانین بزگ ناحیه بود انها از قلعه ای به نام قلعه سفید که غیر قابل دسترس بود. به عنوان دژ دفاعی استفاده می کردند این قلعه را با حیله و استفاده از مردانگی ولی خان از دست او در آوردند . و به قلعه گل رفت زمانی که این قلعه مورد هجوم قرار کرفت و در معرض شکست از طرف قوای دولتی قرار گرفتند تمام زنان خانواده خان بکش و نزدیکان او دو به دو موهای خود را به یکدیگر بافتند و از ترس ننگ اسارت خود را به زیر انداختند.ولی خان به تبریز تبعید شد و داستان زندگی پر افت و خیز این خانواده ادامه پیدا کرد .در دوران معاصر ولی خان سرکرده غائله فارس بود کریم خان پسر او به جرم تلاش برای کشتن اشرف اعدام شد پس از انقلاب اسلامی ایران نیز این خانواده ناملایمات بسیاری را تحمل کرده اند.
ديندي اي پست بوينيت [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
گویش وَران لُریمردمان بخشهایی از ،همدان،کرمانشاه،ایلام،لرستان،خوزستان،[[چهارمحال و بختیاری]،کهکیلویه و بویراحمد،نورآباد ممسنی و بوشهر به گویشهای گوناگونی از لری صحبت میکنند. گویشوران لری در عراق نیز دیده شدهاند. گویشهای لکی در بخشهایی از عراق، همدان، کرمانشاه،ایلام و لرستان به کار می رود همچنین لری خرم آبادی عمدتاً در خرم آباد، جنوب لرستان، پلدختر و جنوب غرب لرستان (جنوب کوهدشت) به کار میرود. بختیاری در شرق لرستان در مناطق الیگودرز و دورود و نیز در استان چهارمحال و بختیاری صحبت میشود. گویش بروجردی در بروجرد، ملایر و سربند اراک دیده میشود . گویش سیلاخوری، در در ایلام دیده میشود و لری فیلی در ایلات جنوب و جنوب غرب لرستان کاربرد دارد.روستاهای دشت سیلاخور محدوده بروجرد تا دورود به کار میرود و تفاوت چندانی با لری خرم آبادی ندارد. لری پشتکوهی [ ] [ ] [ نگارنده : ممسنی و رستم ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||